انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢١
به كمال مخصوصى مى رسد، و بخشى از قوه ها، در آن به فعليت در مى آيد، و هيچ كس نمى تواند انكار كند كه نفس يك انسان چهل ساله، قابل قياس با نفس كودك يك سال و دو ساله نيست.
در تناسخ نزولى كه روح انسان چهل ساله، پس ازمرگ به «جنين انسان» ديگر تعلق مى گيرد از دو حالت بيرون نيست:
١. نفس انسانى با داشتن آن كمالات و آن فعليت ها به جنين انسان يا جنين حيوان يا به بدن حيوان كاملى تعلق گيرد.
٢. نفس انسان با حذف فعليات و كمالات به جنين انسان يا حيوانى منتقل گردد.
صورت نخست امتناع ذاتى دارد زيرا نفس با بدن يك نوع تكامل هماهنگ دارند و هرچه بدن پيش رود نفس نيز به موازات آن گام به پيش مى گذارد.
اكنون چگونه مى توان تصور كرد كه نفس به تدبير بدنى، كه نسبت به آن كاملاً ناهماهنگ است، بپردازد.
و به عبارت ديگر: تعلق نفس به چنين بدن مايه جمع ميان دو ضد است، زيرا از آن نظر كه مدتها با بدن پيش بوده داراى كمالات و فعليت هاى شكفته مى باشد، و از آن نظر كه به «جنين» تعلق مى گيرد بايد فاقد اين كمالات باشد، از اين جهت يك چنين تصوير از تعلق نفس، مستلزم جمع ميان ضدين و يا نقيضين است.
و اگر فرض شود كه نفس با سلب كمالات و فعليات، به جنين تعلق گيرد يك چنين سلب، يا خصيصه ذاتى خود نفس است يا عامل خارجى آن را