انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٧
آنجا كه حكيم است بايد فعل او دور از عبث و پيراسته از لغو قلمداد گردد.
از اين بيان نتيجه مى گيريم كه توصيف خدا به «حق» دليل بر حكيمانه بودن فعل او و هدفدارى آفرينش است، و همان گونه كه يادآور شديم پيراستگى از عبث، بدون معاد و سراى ديگر، تحقق نخواهد يافت.
به همين جهت در آيه بعد مى فرمايد:
(وَأَنَّ السّاعَةَ آتيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَأَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ).[١]
اين تنها آيه اى نيست كه در آن «حق» بودن خدا را گواه بر قطعيت معاد تلقى نموده و رستاخيز را لازمه چنين توصيف دانسته است، بلكه اين آيه نظايرى دارد كه يادآور مى شويم:
(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَأَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَأَنَّاللّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ) .[٢]
«حقيقت اين است كه خدا حق مطلق است و هرچه جز او مى خوانند باطل صرف است و خدا بلند مقام و بزرگ است».
آنگاه در دو آيه بعد مسأله حيات مجدد انسان را مطرح كرده و مى فرمايد:
(وَهُوَ الّذى أَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ).[٣]
«او است كه شما را زنده كرد سپس مى ميراند، آنگاه بار ديگر زنده مى كند، و انسان نسبت به قدرت يا نعمت هاى خدا كفر مىورزد».
[١] حج/ ٧.
[٢] حج/٦٢.
[٣] حج/٦٦.