انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٥
درون او كفر است.[١]
شكى نيست كه بيمارى «نفاق» بدترين بيمارى ها و كانون انواع پليدى ها و ذمايم اخلاقى است، در ميان آثار روانى نفاق، «حيرت» و «سر گردانى» بيش از صفات ديگر، چشم گيرتر است و پيوسته خود را از لابلاى افعال وحركات آنها نشان مى دهد زيرا از آنجا كه منافق دو رو و دو چهره است و پيوسته مى خواهد كسى از درون او آگاه نگردد، به خاطر تضاد درون با برون پيوسته، «حيرت» و «سرگردانى» آنگاه «اضطراب» و «دلهره» سراسر زندگى او را فرا مى گيرد و قرآن در مثالى روى اين دو صفت كه دو مى زائيده اولى است، تاكيد مى كند و مى فرمايد:
(مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ ناراّ فَلَمّا اَضاعَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّه بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُمات لايُبْصِرُون).[٢]
«منافق» همان كسى است كه (در بيابان تاريك) آتشى بر افروخته، هنگامى آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد) و آن را خاموش مى كند و در تاريكى وحشتناكى كه چشمان آنان چيزى را نمى بيند آنها را رها مى سازد».
فرض كنيد: ظلمت و تاريكى شب، محيط زندگى كسى را در بيابان كه مملو از درنده گزنده است فرا گيرد، و آن شخص براى ديدن اطراف خود، آتشى را بر افروزد تا در پرتو آتش هر نوع آسيب را از خود دفع كند، ناگهان طوفانى فرا رسد، آتش او را خاموش و نابود كند، در اين صورت چه حالتى
[١] لسان العرب، ماده «نفق».
[٢] بقره/١٧.