انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٤
پيامبر طرح دوستى مى ريختم اى كاش من با فلانى دوست نبودم، او مرا گمراه كرد وپس از نزول قرآن مرا از پيروى آن باز داشت».
در تاريخ بشريت، داستان هاى فراوانى درباره دوست و «يار» بد وجود دارد كه از نقل آنها خوددارى مى كنيم، زيرا همه مى دانيم كه بارها يك معاشرت كوتاه با يك فرد ناباب مايه از هم پاشيدگى شيرازه ى زندگى خانواده اى شده است.
٤. پيروى نسنجيده از سران
قرآن يكى از عوامل ضلالت را پيروى از رؤسا و سران عشاير و قبايل وغيره مى داند آنجا كه از زبان گمراهان از اين طريق، در روز قيامت چنين نقل مى كند:
(...يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللّهَ وَأَطعنَا الرَّسولا * وَقالُوا رَبّنا انّا أَطَعْنا سادَتَنا وَكُبرائَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاً).[١]
«اى كاش ما از خدا و پيامبر اطاعت مى كرديم، خدايا! ما از بزرگان خود (به خاطر تعصب كوركورانه) پيروى كرديم وآنان ما را گمراه ساختند».
در آيه ديگرى نيز به اين عامل اشاره مى كند ومى فرمايد:
(...كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْْ أُخْتَها حَتّى إِذَا أدّاركوا فيِها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لاُولاهُمْ رَبَّنا هؤلاءِأَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النّارِ...).[٢]
[١] احزاب/٦٦ ـ ٦٧.
[٢] اعراف/٣٨.