انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٧
به سوى تصورات ملكوتى مى كشاند. قواى فكرى تسليم باطن و فطرت خداجويى انسان مى گردند و مطيع او مى شوند.[١]
٤. تخليه ى بدن از روح
در جهان طبيعت، روح و بدن به يكديگر نياز مبرم دارند. از آنجا كه روح بر بدن «علاقه تدبيرى» دارد، بدن را از فساد و خرابى باز مى دارد. از طرف ديگر روح در فعاليت هاى خود به بدن نيازمند است و در پرتو اعضاء و جوارح بدنى، مى تواند بشنود و ببيند و ...
اما گاهى روح، بر اثر كمال و قدرتى كه از ناحيه عبادت و بندگى حق پيدا مى كند، از استخدام بدنى بى نياز مى شود و مى تواند خود را از بدن «خلع» كند.
براى افراد جوان بالأخص كسانى كه با ديد ما ديگرى به جهان طبيعت مى نگرند، تصور اين نوع مطالب همراه با دشوارى است; ولى بر پويندگان راه حق اين كار آنچنان آسان است كه هر موقع بخواهند مى توانند خود را «خلع از بدن» كنند.
٥. تصرف در بدن
بندگى، آنچنان قدرتى به انسان مى بخشد كه بدن، تحت فرمان اراده ى انسان كامل قرار مى گيرد و انسان در محيط بدن خود و يا درباره ى ديگران، كارهاى خارق العاده اى انجام مى دهد.
[١] اشارات ، ج٣، نمط نهم، ص٣٧٠ تحت عنوان «تنبيه».