انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
در كنار اين علم، علم ديگرى به نام جامعه شناسى وجود دارد كه با يكديگر قرابت خاصى دارند، و تفاوت اين دو علم بسيار روشن است از آنجا كه فلسفه ى تاريخ پيرامون قوانين كلى حاكم بر جامعه و تاريخ سخن مى گويد، ناچار است تمام تاريخ بشرى را يك جا و يك دست مورد مطالعه قرار دهد آنگاه قوانين كلى آن را بدست آورد و هرگز نمى تواند اوضاع جامعه خاصى را بريده از گذشته يا آينده مورد بررسى قرار دهد.
در حالى كه جريان در جامعه شناسى بر خلاف اين است، جامعه شناسى حوادث و يا مشكلات حاكم بر يك جامعه را در يك برش معين وقطعه ى خاصى از زمان مورد بررسى قرار مى دهد.
مثلاً رسيدگى به وضع كنونى جامعه ى ايران پس از انقلاب و يا قبل از آن، وظيفه جامعه شناسى است، در اين جامعه بررسى مسايلى از قبيل مشكلات دهقان و كشاورز يا كارفرما و كارگر و ديپلمه و ليسانسيه هاى بيكار و غيره... درخور اين علم مى باشد، در حالى كه بحث از عوامل محرك تاريخ به طور كلى يا قانونمندى آن مربوط به فلسفه تاريخ است.
بعد از روشن شدن تفاوت هر دو علم اكنون لازم است شما را با مفهوم «جامعه» آشنا سازيم:
نخستين بحث در جامعه و تاريخ، شناخت معنى زندگى انفرادى و اجتماعى است و با شناختن واقعيت اين دو نوع زندگى، معنى جامعه خود به خود روشن مى گردد.
زندگى انفرادى در مقابل زندگى اجتماعى است، زندگى به شكل نخست(انفرادى) فاقد نظام و سنت و قانون و برنامه بوده و بدون تقسيم رفع