انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٩
همچنين هر فردى از انسان هاى جزيى از جامعه و تابع آن است و اگر فرد اراده و غنا و خواست و بينش دارد همگى بازتاب عوامل اجتماعى اوست.
فرد در دل يك جامعه بسان سلولى در بدن انسان است، سلول براى خود حيات ونشو و نما دارد، ولى در تمام شئون، از صحت وبيمارى، اعتدال وانحراف، تابع بدن است كه جزيى از آن مى باشد همچنين است فرد در دل جامعه و او به آن سو كشيده مى شود كه جامعه به آن سو پيش مى رود.
پيشتازان اين نظريه، گاهى آن قدر پيش مى تازند كه فرد را صد در صد وابسته به جامعه يا طبقه خويش مى دانند كه راهى جز پيروى از محيط اجتماعى و طبقاتى خود ندارد، و اصلاح فرد، جزبا دگرگونى جامعه عملى نيست وبايد نظام فاسد واژگون گردد، تا فرد اصلاح شود.
در اين جا نظريه سومى را مى توان مطرح كرد كه حد وسط بين اين دو نظريه تند وحاد مى باشد و روح تعاليم اسلامى آن را تأييد مى كند و اين نظريه را بايد «اصالت آميخته فرد وجامعه» ناميد.
قرآن مى فرمايد:
جامعه علاوه بر اين دو بعد، بعد سومى دارد كه ما نام آن را بعد جهانى، يا بعد الهى مى ناميم و خلاصه آن اين است كه جهان هستى، نسبت به اعمال و كردار انسان بى تفاوت نيست و كردار و رفتار او، از جانب جهان، واكنش مناسب با ماهيت عمل او دارد، كردار نيك واكنش نيك، وكردار بد واكنش بد. توضيح اين كه: تمام مكتب ها، جهان را (جز انسان و ديگر جانداران) جامد و فاقد شعور مى انگارند و معتقدند كه جهان نسبت به اعمال نيك و بد بى تفاوت است و بشر چه نيكى بكند و چه بدى، زمين و آسمان در برابر اعمال خوب و