انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٧
بطور مسلم پيدايش چنين پديده اى با اين شرايط، جنبه كلى و ضابطه اى ندارد يعنى چنين نيست كه در هر مسافرتى به مشهد به ملاقات دوست خود نايل آييم يا در چاه كندنى به گنج برسيم بلكه يك سلسله علل و شرايطى خاص، ايجاب كرده است كه در اين جا چاه بكنيم و نتيجه آنها اين شده است كه در فعاليت خود به گنج برسيم ولى هرگز رابطه كلى و دايمى ميان كندن چاه و پيدا شدن گنج وجود ندارد چون رابطه اى وجود ندارد از اين جهت پيدايش يك چنين پديده، نمى تواند تحت ضابطه و قاعده درآيد.
نتيجه اين كه نداشتن علت، مطلبى است و كلى نبودن و تحت ضابطه نبودن مطلب ديگرى است و به تعبير فلسفى اين پديده لازمه نوع علت نيست(يعنى هر چاه كندن ما را به گنج نمى رساند) هر چند لازمه حفر در آن نقطه خاصى كه قبلاً گنجى در آن جا پنهان شده است، مى باشد.
امّا پاسخ قسمت دوم سؤال:(مفهوم تصادف در تاريخ):
تفسير حوادث تاريخى از طريق تصادف به همين معنى سوم است مثلاً در تفسير شروع جنگ بين الملل اول، مورخان مى نويسند: با كشته شدن وليعهد كشور اتريش آتش جنگ در اروپا شعلهور گرديد، يعنى يك اتفاق كوچك و قتل يك شاهزاده سبب شد يك چنين فاجعه ى عالم گير پديد آيد.
در اين جا به كار بردن لفظ تصادف به همان معنايى است كه گفته شد يعنى با در نظر گرفتن يك رشته شرايط در منطقه، آتش جنگ از اين جرقه شعلهور گرديد و اين بهانه شد كه نيروهاى آماده وارد كارزار شوند و جنگ گسترش يابد ولى يك چنين پى آمدى از قتل وليعهد تحت ضابطه كلى و دايمى