انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٦
اگر كسى در تحولات طبيعى و يا تاريخى لفظ تصادف را به كار مى برد هرگز نمى خواهد بگويد حادثه اى خود به خود و بدون علت به وجود مى آيد بلكه مقصود آنها از لفظ تصادف، معناى فلسفى آن يعنى «بخت واتفاق»است.
٢. تصادف: پيدايش نظام و سنتى بدون علل آگاه و محاسبه عقلى و به اصطلاح: تفسير نظم جهان از طريق يك رشته علل مادى فاقد شعور و درك! تصادف به اين معنى مورد نظر مادى هاى جهان است، آنان مى گويند ماده جهان بر اثر انفجار، و پس از يك سلسله فعل و انفعال هاى بى شمار، به اين شكل درآمده و نظم و نظامى پيدا كرده است و از اجتماع آن نظم هاى كوچك، چنين نظم شگفت انگيزى به وجود آمده است. بنابراين نظام جهان بدون علت نيست به طور مسلم علتى دارد امّا نه علتى آگاه و بيدار و حساب گر.
حال آيا يك چنين تصادف مى تواند سرچشمه چنين نظم بديع و شگفت انگيز باشد يا نه، فعلاً براى ما مطرح نيست ولى به طور اجمال يادآور مى شويم كه تصادفهاى بى شمار نمى تواند يك ميلياردم نظم كنونى را به وجود آورد.
٣. تصادف: پيدايش پديده اى از عاملى كه تحت ضابطه و قاعده كلى نيست و نمى توان پيدايش آن پديده را پس از آن عامل، يك قانون كلى تلقى كرد، تصادف به اين معنى يك اصطلاح رايج در زبان عمومى است مثلاً مى گوييم در مسافرتم به مشهد، با دوست ديرينه ام كه ساليان درازى بود نديده بودم تصادفاً ملاقات كردم، يا فلانى چاهى مى كند تا به آب برسد تصادفاً به گنج رسيد.