الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٢٤ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
اى مسيحيان، اى بوزينهزادگان، بدانيد به خدا سوگند اگر از شما خبرى ناخوشايند به من رسد بازمىگردم و چنان مىكنم كه نسلتان منقطع شود و مزارعتان نابود گردد و شهرهايتان ويران شود، تا مىتوانيد جانب احتياط از دست مدهيد.
بسر از نجران به ارحب رفت و در آنجا ابو كرب را كه اظهار تشيع مىكرد بكشت و گويند او سرور باديهنشينان قبايل همدان بود. او را پيش آورد و به گونهاى دلگداز بكشت و به صنعاء آمد. عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران از شهر رفته بودند. عبيد اللّه، عمرو بن اراكة بن عبد اللّه بن حارث بن حبيب ثقفى را به جاى خود نهاده بود. او بسر را از دخول به شهر مانع شد و با او جنگ در پيوست. در اين جنگ بسر او را به قتل آورد و به صنعاء در آمد و جمعى را بكشت.
جماعتى از مأرب نزد او آمدند، همه را بكشت و فقط يك تن رهايى يافت و نزد قومش بازگرديد و بانگ بر داشت كه همه را كشتند از پير تا جوان.
عبد الملك بن نوفل از پدر خود روايت مىكند كه چون بسر آهنگ جنگ با عبيد اللّه بن عباس نمود و به سوى مردم صنعاء در حركت آمد، عبيد اللّه در صنعاء مهياى دفاع شد. جمعى از شيعيان على (ع) بر او گرد آمدند و بسر نيز بر سرايشان راند. جماعتى از شيعيان عثمان هم گرد آمدند و با بسر رهسپار صنعاء شدند.
ابو الودّاك گويد: نزد على (ع) بودم كه سعيد بن نمران وارد كوفه شد و به نزد او آمد.
على (ع) او و عبيد اللّه بن عباس را سرزنش كرد كه چرا با بسر بن ابى ارطاة روياروى نشدهاند.
سعيد گفت: من جنگيدن آغاز كردم ولى ابن عباس مرا تنها گذاشت و نخواست بجنگد. وقتى بسر به ما نزديك مىشد من در خلوت به او گفتم كه پسر عمّت از تو و از من خشنود نخواهد بود مگر آنكه جنگ را بجدّ در ايستيم و عذر نياوريم. گفت: به خدا سوگند مرا طاقت پايدارى نيست. من به ميان مردم رفتم و پس از حمد و ثناى پروردگار سخن سر كردم و گفتم: اى مردم يمن هر كس در اطاعت ما و در بيعت با امير المؤمنين (ع) است به سوى من آيد. گروهى آمدند و من با آنان به جنگ رفتم. اندك نبردى كرديم. همه ياران من از گرد من پراكنده شدند و من نيز بازگشتم و نزد عبيد اللّه بن عباس رفتم و او را از خشم تو ترسانيدم و گفتم پس در شهر حصار مىگيريم و نزد امير المؤمنين (ع) كس مىفرستيم و مدد مىخواهيم. كه اگر چنين كنيم باز عذر ما پذيرفتهتر آيد. ولى او گفت: نه، در برابر اينكه بر سر ما لشكر آورده مرا هيچ تاب و توانى نيست مىترسم كه به هلاكت رسم.
بارى بسر به صنعاء نزديك شد، سعيد بن نمران با جمعى به دفاع بيرون آمد بر ياران سعيد حملهاى كردند و او اندكى پايدارى كرد، آنگاه او و يارانش به نزد عبيد اللّه بن عباس بازگرديدند و در شهر ماندند. بسر از شهر خارج شد و برفت تا به مردم جيشان رسيد. ايشان از شيعيان على (ع) بودند. بر آنان تاخت آورد و به هر سو پراكنده ساخت و بسيارى را بر خاك هلاكت افكند بعضى از آنان به دژ خود پناه گرفتند و بسر باز به صنعاء بازگرديد.