الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٧٩ - حكومت قيس بن سعد بن عباده انصارى رحمة اللّه عليه در مصر
و به حال خود رهايشان كنم تا ببينند كه كار مردم به كجا مىكشد. من هم صلاح در آن ديدم كه دست از ايشان بدارم و در بيعت گرفتن از ايشان شتاب نكنم و در اين ميان با آنان مهربانى كنم باشد كه خدا دلهايشان به ما مايل كند و آنان را از گمراهيشان برهاند. ان شاء اللّه و السلام.
عبد اللّه بن جعفر، على (ع) را گفت: يا امير المؤمنين، مىترسم كه اين كار از نشانههاى اتهام او باشد. اگر اين عمل او بپذيرى و آنها را به حال خود گذارى تا از بيعت اعتزال جويند، كار بالا خواهد گرفت و از آن فتنهها زاده خواهد شد، زيرا در ديگر جايها هم بسيارى از كسانى كه بايد با تو بيعت كنند دست از بيعت بدارند به اين بهانه كه مىخواهند بدانند سرانجام كارها چه خواهد شد. پس فرمان به قتالشان ده.
على (ع) به قيس بن سعد نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد، بر سر آن قوم كه از آنان ياد كردى لشكر ببر اگر در امر بيعت با همه مسلمانان شركت كردند، كه هيچ وگرنه با آنان نبرد كن. و السلام.
چون نامه على (ع) به قيس بن سعد رسيد، خوددارى نتوانست و در حال نامهاى به امير المؤمنين نوشت:
اما بعد، يا امير المؤمنين در شگفتم از تو كه مرا به جنگ با قومى فرمان مىدهى كه دست تعرض از تو بازداشتهاند و در صدد فتنهانگيزى هم نيستند. يا امير المؤمنين، حرف مرا بشنو و دست از آنان بدار. رأى صواب اين است كه ايشان را به حال خود واگذارى يا امير المؤمنين.
و السلام.
چون نامه قيس بن سعد رسيد، عبد اللّه بن جعفر گفت: يا امير المؤمنين محمد بن ابى بكر را به مصر بفرست تا تو را كفايت كند و قيس را عزل كن. به خدا سوگند شنيدهام كه قيس گفته است كه: «آن فرمانروايى كه جز به كشتن مسلمة بن مخلّد راست نيايد فرمانروايى ناستودهاى است. به خدا سوگند دوست ندارم فرمانروايى سرزمينهاى شام و مصر را به من دهند و مجبور باشم ابن مخلّد را بكشم».
عبد اللّه بن جعفر برادر مادرى محمد بن ابى بكر بود [١٥٩]. دوست مىداشت كه او نيز در شمار فرمانروايان در آيد.