الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٤٩ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
بسم اللّه الرحمن الرحيم از بنده خدا على بن ابى طالب امير المؤمنين به زياد بن عبيد. سلام بر تو باد.
اما بعد، اعين بن ضبيعه را فرستادهام كه قوم خود را از گرد ابن حضرمى بپراكند.
بنگر كه چه مىكند. اگر كرد و به آنچه مىپندارد رسيد و توانست آن اوباش را پراكنده كند كارى است در خور و نيكو. و اگر كار به دشمنى و عصيان كشيد با همان گروه كه فرمانبردار تو هستند بر آن گروه كه به خلاف تو برخاستهاند بتاز. اگر پيروزى نصيب تو گردد، همان است كه چشم آن دارم و اگر نه، با آنان مدارا كن و در كار درنگ كن ولى چشم و گوش به آنان دار كه به زودى افواج سپاه مسلمانان در خواهند رسيد و خدا مفسدان ستمكار را نابود خواهد كرد و مؤمنان بر حق را يارى كند. و السلام.
زياد نامه را خود خواند و براى اعين بن ضبيعه هم خواند. اعين گفت: اميدوارم كه تو خود اين مهم را- اگر خدا خواهد- بسنده باشى. سپس از نزد او بيرون آمد و به جايگاه خود رفت.
مردان قومش گرد او را گرفتند، تا چه مىگويد. اعين حمد و ثناى خدا به جاى آورد، سپس گفت:
«اى قوم چرا خويشتن به كشتن مىدهيد و خون خود بر زمين مىريزيد. آن هم براى امرى باطل و با مشتى سفيهان و اشرار؟ به خدا سوگند وقتى به نزد شما مىآمدم ديدم كه لشكرها تعبيه كردهاند تا بر سر شما تازند. اكنون اگر بازگرديد از شما مىپذيرند و دست از شما بازخواهندداشت و اگر سر برتابيد و اللّه مرگ و نابوديتان را در پى خواهد داشت.»
گفتند: مىشنويم و فرمان مىبريم، گفت: در پناه بركت خدا برخيزيد. اعين آنان را به نزد جماعت ابن حضرمى آورد. ياران ابن حضرمى نيز همراه او بيرون آمدند. ياران اعين در برابر ابن حضرمى صف كشيدند و او جلو ايستاد و در تمام روز با ابن حضرمى و يارانش سخن گفت و سوگندشان داد. مىگفت: «اى قوم بيعت خود مشكنيد و با امام خود مخالفت مكنيد و به زيان خويش كارى نكنيد. ديديد و آزموديد كه چون بيعت شكستيد و راه مخالفت در پيش گرفتيد خدا با شما چه كرد؟ پس از اين كار دست بر داريد.» و ميانشان جنگى در نگرفت ولى زبان به دشنامش گشودند و ناسزايش مىگفتند. اعين از نزدشان بازگرديد، در حالى كه به انصاف آنان اميد بسته بود.
چون به جايگاه خود بازگرديد ده تن كه گويا از خوارج بودند، از پىاش آمدند و او را در بسترش شمشير زدند. اعين تصور نمىكرد كه چنان اتفاقى افتد. پس برهنه تن از خانه بيرون جست و بگريخت. آنان در راه به او رسيدند و كشتندش.
چون اعين كشته شد زياد مىخواست با جماعت ازديان و جمعى ديگر از ياران على (ع)