الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٢٣ - خبر بنى ناجيه
خود اختيار كرده است و دستور داده كه در انجام آن شتاب كنم و عشيره من هم با من انباز شوند.
و بايد منتظر فرمان او باشيم. شما، شيعيان و ياران او هستيد و در نزد او مطمئنترين خاندانهاى عرب. پس در اين ساعت با من برخيزيد و در كار بشتابيد.
گويد: به خدا سوگند هنوز يك ساعت نگذشته بود كه صد و بيست يا صد و سى مرد آماده شدند. زياد بن خصفه گفت: كافى است، بيش از اين نيازى نيست.
زياد بيرون آمد تا از پل گذشت و به دير ابو موسى رسيد، باقى روز را در آنجا مقام كرد و منتظر فرمان امير المؤمنين شد.
عبد اللّه بن وأل تيمى [٢٢٤] گويد كه من در نزد امير المؤمنين بودم كه پيكى آمد و نامهاى قرظة بن كعب بن عمرو [٢٢٥] انصارى آورد- قرظه از عمّال او بود- در آن نامه آمده بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم به عبد اللّه على امير المؤمنين از قرظة بن كعب. سلام بر تو. خداى يكتا را كه هيچ خدايى جز او نيست حمد مىگويم. اما بعد، به امير المؤمنين خبر مىدهم كه جمعى سواران كه از سوى كوفه مىآمدند بر ما گذشتند و رهسپار نفّر شدند.
مردى از دهقانان نواحى سفلاى فرات كه مسلمان شده بود و نماز مىخواند به نام زادان فرّخ از نزد برادران خود مىآمد اينان در ناحيه نفّر بودند.
اين سواران از او پرسيدند: مسلمان هستى يا كافر؟ گفت: مسلمانم. گفتند:
در حق على بن ابى طالب (ع) چه اعتقاد دارى؟ گفت: همه نيكى مىگويم. او امير المؤمنين و وصى رسول اللّه (ص) است و سرور همه آدميان. گفتند: اى دشمن خدا، تو كافرى. سپس چند تن از آنان بر او حمله كردند و با شمشير تكهتكهاش نمودند. سپس مردى يهودى از اهل ذمه را كه با او بود، گرفتند و پرسيدند: دين تو چيست؟ گفت: يهودى هستم. گفتند: اين مرد را رها كنيد؛ شما را بر او حقى نيست. آن يهودى خود را به ما رسانيد و ماجرا بازگفت: از اين و آن، درباره آنان، سؤال كردم كس ندانست كه به كجا رفتهاند. امير المؤمنين رأى خود درباره آنها به من بنويسد تا به مقتضاى آن عمل كنم. و السلام.
على (ع) به او نوشت:
اما بعد، از مضمون نامهات آگاه شدم كه گفته بودى آن گروه از قلمرو تو گذشتهاند و مسلمانى را كشتهاند و مخالف مشركى را امان دادهاند. اينان مردمى هستند كه شيطان عقلشان را دزديده است و كافر شدهاند، مانند كسانى كه «پنداشتند ديگر فتنهاى نيست و كور و كر شدند آنگاه خدا توبهشان را بپذيرفت باز بسيارى از آنها كور و كر شدند». [٢٢٦] ديگر كدام شنوايى و كدام بينايى! پس بر سر كار خود باش و خراج گردآورى شده را بفرست كه تو همچنان كه خود گفتى فرمانبردار و نيكخواه هستى. و السلام.