الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٢ - مدخل به قلم مترجم
عثمان بن حنيف را گرفتند و ريشش را تراشيدند و بسيار بزدند و به زندان كردند [٤].
على (ع) چون از حركت مخالفان خود به سوى بصره خبر يافت چارهاى جز آن نديد كه پيش از آنان خود به بصره رسد، از اين رو در ماه ربيع الآخر سال ٣٦ ه با نهصد تن از مدينه به بصره راند [٥] ولى مخالفان زودتر به بصره رسيدند و آن كارها كردند و آن بىرسميها نمودند كه گفتيم. و اين مقدمه جنگى شد كه جنگ جمل شهرت دارد زيرا در اين روز هودج عايشه بر پشت شترى بود.
در اين نبرد ياران على (ع) دليريها كردند و اصحاب جمل- كه على (ع) آنان را ناكثين يعنى عهدشكنان مىناميد- به هزيمت شدند و شتر و طلحه و زبير كشته شدند و على (ع) عايشه را به مدينه بازگردانيد [٦].
على (ع) به كوفه رفت تا بسيج شام كند و معاويه را كه از بيعت سر برتافته بود گوشمالى به واجب دهد.
معاويه را عمر حكومت اردن داد و سپس فرمانروايى دمشق را به او سپرد و عثمان امارت سراسر شام را به او داد. معاويه طى اين سالها براى خود دربارى ترتيب داده، كاخ و سرايى بر آورده بود. سپاه و آلت و عدّتى داشت و شايد بدان سبب كه از اشراف قريش بود خود را سزاوار پادشاهى مىدانست. بنابراين از بيعت با على (ع) كه سالها كينه او به دل داشت سر برتافت و قتل عثمان را يكسره به پاى على (ع) نهاد و جامه خونين او و انگشتان بريده نائله زن او را بر منبر مسجد دمشق نهاد و جمعى را برانگيخت تا بر او بگريند و شيون سر دهند [٧].
بعضى از مصلحتانديشان به على (ع) توصيه مىكردند كه معاويه را به حال خود رها كند، ولى على (ع) چيزى جز عزل او نمىخواست.
اين امر مقدمه جنگى شد كه در تاريخ به جنگ صفّين شهرت دارد، زيرا در جايى به همين نام- در شمال عراق در نزديكى رود فرات- اتفاق افتاده است.
دو لشكر در صفّين صفوف خويش تعبيه دادند و پيكار آغاز نهادند. اين جنگ در ماه صفر سال ٣٧ رخ داد [٨]. شب دهم صفر كه آن را به سبب بانگ و خروش مردان رزم «ليلة الهرير» گفتهاند تا بامداد و از بامداد تا نيمروز جنگ به اوج خود رسيد و بسيارى از شاميان طعمه تيغ و نيزه ياران سلحشور و پيكار جوى على (ع) شدند، به گونهاى كه معاويه بترسيد و از قلب سپاه واپس نشست. در اين حال عمرو بن العاص آن خدعه انديشيد كه تا پايان عمر، على (ع) را همچنان آزار مىداد.
سحرگاهان كه هوا روشن شد، ياران على (ع) «چيزهايى پرچم گونه در برابر صفوف شاميان در ميدان محاذى سراپرده معاويه ديدند و چون آفتاب بر آمد مشاهده كردند كه قرآنهايى كه بر سر نيزه آويختهاند و بزرگترين قرآنهاى سپاه- سه نيزه را هم به هم