الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١١٨ - داستان مرج مرينا
حصار شدند. اشتر همچنان برفت تا به قرقيسيا رسيد آنان نيز از بيم او در حصار شدند. اشتر بازگرديد. خبر به عبد الرحمن بن خالد رسيد او نيز بازگرديد. بعد از اين واقعه ايمن بن خريم ابن فاتك اسدى شعرى سرود براى معاويه فرستاد و آنچه در نبرد مرج مرينا بر سر قومش آمده بود به گوش او رسانيد و از آن ابيات است:
كيست كه نامهاى از پرخاشگرانى كه در تنور جنگ مىسوزند به پسر حرب (يعنى معاويه) برساند و بگويد كه از ايشان خواستى كه تو را بر ثواب آخرت برترى دهند پس به هدف خود رسيدهاى اگر چه هنوز به وعده وفا نكردهاى. آيا از ياد بردهاى كه در هر روز به ناحيهاى حملهاى مىشد با لشكرى چون انبوه ملخان.
هنگامى كه ديد آتش قوم من افروخته شده و حال آنكه ابو انيس ضحاك بن قيس را آتش در حال فرو نشستن است، سواران و پيادگانش را بر سر ما راند و چنان شتاب كرد كه راه رهايى ما بر بست. ما نيز در اين هنگام بر ايشان حمله آورديم با نيزههايمان كه چون آذرخش در درون ابرها مىدرخشيدند و تشنه خون بودند. آيا خبر ما نشنيدهاى كه در مرج مرينا خلافت امام (يعنى معاويه) را مىطلبيديم و در آنجا پيكار كرديم اگر مقام كردن عشيره من در آنجا نبود و ضربتهاى آنان در مرج مرينا و دليريهاى ايشان.، اشتر مذحجى خود بر سر تو مىآمد با آن لشكر نيرومند.
سليم [٢٢٠] گويد: وقتى كه محمد بن ابى بكر كشته شد نزد على (ع) آمدم و او را تعزيت گفتم و حديثى كه محمد بن ابى بكر برايم نقل كرده بود بازگفتم. على (ع) گفت: محمد راست گفته. خدايش بيامرزاد- او اكنون زنده است و به او روزى داده مىشود.