الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١١٧ - داستان مرج مرينا
داستان مرج مرينا
بكر بن عيسى گويد: چون محمد بن ابى بكر كشته شد و معاويه بر مصر پيروز گرديد كارش نيرو گرفت و اموالش بسيار شد و ياران على (ع) هر چه بيشتر از گرد على (ع) پراكنده شدند و از جنگ بيزار.
قيس بن سعد بن عباده (رض) عامل على (ع) در مصر بود، على (ع) عزلش كرد و اشتر (رح) را به جاى او فرستاد. پيش از آنكه اشتر به مصر رود در بلاد جزيره [٢١٩] جنگهايى داشت، از اين قرار كه معاويه ضحاك بن قيس را بر قلمرو خويش در سرزمين جزيره امارت داد. حرّان و رقّه و قرقيسيا در دست او بود. كسانى هم از عثمانيان كه در بصره و كوفه بودند به بلاد جزيره يعنى قلمرو معاويه گريخته بودند. خبر به اشتر رسيد به قصد ضحاك بن قيس رهسپار حرّان شد. چو اين خبر به ضحاك رسيد از مردم رقّه يارى خواست. آنان نيز ياريش كردند. بيشتر ساكنان آنجا عثمانيان بودند كه از على (ع) گريخته به رقّه رفته بودند. رئيسشان سماك بن مخرمه اسدى بود. مردم رقّه او را بر خود امير ساخته بودند، پس بيامدند و در مرج مرينا مكانى ميان رقّه و حرّان لشكرگاه برپا كردند. اشتر با سپاه خود برسيد و جنگى سخت در گرفت در اين روز بنى اسد از روى نيت و بصيرت مىجنگيدند و بسيارى مجروح شدند. تا شامگاه اشتر همچنان مىكوشيد و براى پيروزى مىشتابيد. چون شب در رسيد در پرده تاريكى ضحاك بن قيس خود را به حرّان كشيد. صبح روز ديگر اشتر از پى ايشان برفت و آنان را در حرّان محاصره نمود. ضحاك از معاويه يارى خواست، او هم عبد الرحمن بن خالد بن وليد را به ياريش فرستاد. چون اشتر از حركت عبد الرحمن آگاه شد افواج لشكر بياراست و سپاه خويش از پياده و سواره تعبيه داد، آنگاه ندا در داد: بدانيد كه قبيله عزيز است و در امان، بدانيد كه هر چه حفظ و دفاع از آن ضرورى است محفوظ است. اى روبهان گريزان آيا تسليم نمىشويد؟ اى سوسماران از چيست كه در سوراخها خزيدهايد؟ سپس اشتر رهسپار رقّه شد، مردم رقّه در