الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٠٦ - رسيدن خبر قتل محمد بن ابى بكر به على عليه السلام
قصر امارت نزد او گرد آمدند. على (ع) سخت غمگين و شكسته خاطر بود. برايشان سخن گفت و گفت:
سپاس مىگويم خدا را بر آنچه مقرر ساخته و مقدر فرموده، و مرا گرفتار شما ساخته شما مردمى كه چون فرمان مىدهم اطاعت نمىكنيد و چون فرا مىخوانم پاسخ نمىگوييد.- نمىگويم كه شما بىپدرانيد- چرا در يارى من اين همه درنگ مىكنيد و چرا براى گرفتن حقتان نمىجنگيد. مرگ بر شما باد يا مذلّت، در اين دنيا. به خدا سوگند كاش مرگ من فرا رسد- و فرا خواهد رسيد- و ميان من و شما جدايى افتد، كه من صحبت شما را خوش نمىدارم. آيا هيچ آيينى نيست كه شما بر آن گرد آييد آيا در وجود شما چندان حميت نيست كه به خشمتان آورد؟ خود به گوش خود شنيديد كه دشمن بلاد شما را يك يك مىگيرد و بر شما حمله و هجوم مىكند. آيا اين شگفتى نيست كه معاويه مشتى مردم بىسروپا و سفله را فرا مىخواند و آنان اجابتش مىكنند، بىآنكه به آنان مالى بخشيده باشد يا در هزينه مددى رسانده باشد. اينان را در هر سال يك يا دو يا سه بار به هر جا كه بخواهد گسيل مىدارد و من شما را كه مردمى شريف و خردمنديد و بقاياى مردم ديندار هستيد فرا مىخوانم و مدد مىرسانم و مال مىبخشم اما در خانههاى خود مىنشينيد و از گرد من پراكنده مىشويد و به خلاف من برمىخيزيد.
مالك بن كعب ارحبى [٢١٠] برخاست و گفت: يا امير المؤمنين مردم را با من بفرست كه «پس از مرگ شوى چه نيازى به عطر» جان خويش براى چنين روزى اندوخته بودم و پاداش نيك جز با تحمل مكاره نيست. آنگاه به چهره مردم نگريست و گفت: از خدا بترسيد و امامتان را اجابت كنيد و اكنون كه شما را فرا مىخواند ياريش نماييد و با دشمنتان كارزار كنيد. يا امير المؤمنين، اينك من، به جنگ دشمن مىروم.
على (ع) فرمود تا سعد منادىاش ندا در دهد كه با مالك بن كعب رهسپار مصر شوند. يك ماه كشيد كسى نزد مالك نرفت، گويى او را خوش نمىداشتند. چون شمارى بر او گرد آمد مالك با آنان از كوفه بيرون شد و در خارج شهر لشكرگاه برپا كرد. آنگاه به سوى مصر در حركت آمد. على (ع) هم با او از شهر بيرون آمد. نظر كرد همه كسانى كه جمع شده بودند حدود دو هزار تن بود. على (ع) گفت: به نام خدا در حركت آييد. به خدا سوگند نپندارم كه به آنان برسيد مگر وقتى كه كارشان ساخته شده باشد.
مالك بن كعب با اين لشكر پنج شب راه سپرده بود كه حجاج بن غزيّة الانصارى از مصر نزد على (ع) آمد و هم عبد الرحمن بن مسيّب فزارى از شام در رسيد. فزارى جاسوس على (ع) بود در شام ولى انصارى با محمد بن ابى بكر در مصر بود. انصارى در باب كشته شدن محمد بن ابى بكر آنچه به چشم خود ديده بود بازگفت و فزارى گفت كه در شام بوده كه از سوى عمرو عاص بشارت قتل محمد بن ابى بكر رسيده بود و