شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ١٣٦ - غرر في ذكر الأدلة على تجرد النفس الناطفة
العلّامة الطوسي «قدس سرّه»: «و قوّتها على ما تعجز المقارنات- للمادة عنه».
برهانى شود كه احكام مختلف مىشود به اختلاف عنوانات چه مرتبه از تجرّد كلّى و مرتبه ديگر از عدم نهايت آن استدلال كنيم، بلكه مراد تعقّل كليات و معقولات غير متناهيه است براى عقل بسيط، ليكن پيش مشهور اجمالا و نزد راقم به تفصيل مناسب عالم عقل چنان كه در مبحث علم گفتيم. پس عقل بسيط داراى معقولات بالفعل است و تعقّل معقولات غير متناهيه خود كند دفعة واحدة دهرية، نه دفعة آنية زمانية كه لايق عالم عقل نيست سيّما در نزد توجّه و التفات به خود و به آنها كه همه به وجود او موجودند و در نزد علم به علم.
و أما اين كه معقولات مختلفه غير متناهيه دارد واضح است هر چند از يك علم و يك فن باشد.
پس يك مسئله از علم كلّى آنست كه گويى هر علّتى مقدّم است بر معلول، و اين منشعب شود به اين كه هر علّت مجرّدى و هر مادّيى چنين است.
و باز مجرّد منشعب به عقل و نفس، و به عقل به عقول مترتّبه و عقول متكافئه، و نفس به نفوس سماويه و ارضيه، و مادّى به اين قوّت و آن قوّت، و اين طبيعت و آن طبيعت، بلكه هر وجودى مبدء اثرى است و هر يك مقدم است بر معلول خود، و معقولى است و علمى است مشمول عقل بسيط، و همچنين باقى مسائل علم كلّى.
و از علم طبيعى گوئى: كل كائن فاسد، و اين معقول نيز منشعب شود به معقولات غير متناهيه چون كل حيوان فاسد، و كل نبات فاسد. و كل حيوان فاسد منشعب شود به كل انسان طبيعى فاسد، و به كل فرس و بقر و غنم و اهلى و وحشى و برّى و بحرى فاسد. و همچنين در جواهر و باقى أعراض متأصّلة.
و أما اضافات همه اشياء را مىگيرد- و يعرض الجميع حتّى الأوّلا- چون اضافه تقابل و تخالف و تماثل و انواع اينها مما لا يحصى. و اين معقولات به مراتب غير متناهىاند، نهايت خواهى گفت جميع اينها مدوّنه نيست نباشد، از علميت و عقليت برون نيستند.
و اگر بگويى فعل نيستند، گوييم أولا شئون ذاتيهاند هر گاه به عنوانات مخصوصه اخذ شوند.
و ثانيا استحضار عقلى و حفظ فعل است، و در حقيقت آنجا كه عقل بسيط هست همان حافظه است براى عقل تفصيلى. و ثالثا فعل عشق به آنها عشق عقلى و محبّت و ابتهاج به آنها باشد. و اينها چون شوق نزوعيه نيست به منكوح بهىّ، و مأكول شهىّ، و مشروب هنيء از لذايذ حسيه يا غير اينها از لذايذ وهميّه و خياليه، و از صميم عقل است و تابع عشق خود بخود است».
(ح. ح)
[١٨] شرح تجريد العقائد، علاء الدين عليّ بن محمد القوشجي (٨٧٩ ه. ق)، ص ١٩٩، سطر ٤، ط رضي- بيدار- عزيزي، قم. (م. ط)