ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٩٢ - مقصود از علم و هدى در آيه و من الناس من يجادل في الله بغير علم و لا هدى
الكشاف[١].
و حق هم همان است به دليل اينكه در ذيل آن آيه مىفرمايد:(لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ) هم چنان كه در ذيل آيه قبلى فرمود:(وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ) چون اضلال، كار مقلد- به فتحه لام- و متابعت كار مقلد- به كسر لام- است. ترديدى كه در آيه ميان علم و هدايت و كتاب آمده با اينكه هر يك از آنها شامل دو شق ديگر مىشود خود دليل بر اين است كه مراد از علم هر علمى نيست تا شامل هدايت و كتاب هم بشود بلكه مراد علم مخصوصى است، هم چنان كه مراد از هدايت، هدايت مخصوصى است. و اما اينكه آن علم چه علمى و آن هدايت چه هدايتى است؟ بعضى[٢] گفتهاند: مراد از علم، علم ضرورى و بديهى است، و مراد از هدايت، استدلال و فكر صحيحى است كه آدمى را به سوى معرفت راه بنمايد، و مراد از(كِتابٍ مُنِيرٍ)، وحى آسمانى است، كه حق را اظهار مىكند.
ليكن اين حرف صحيح به نظر نمىرسد، زيرا هيچ دليلى نيست بر اينكه علم را در آيه حمل بر علم بديهى و ضرورى كنيم. علاوه بر اينكه مجادله كردن در مساله توحيد، و خداشناسى- چه اينكه مراد از آن اصرار در بحث باشد، و يا مجادله به معناى اصطلاحى، يعنى قياس تشكيل شده از مشهورات و مسلمات- خود يكى از طرق استدلال است، و علم ضرورى به هيچ وجه استدلال نمىخواهد.
از اين توجيه كه بگذريم، آنچه ممكن است در باره اين تعبير بگوييم اين است كه:
مراد از علم، علم حاصل از حجت عقلى باشد، و مراد از هدايت، علم حاصل از هدايت الهى باشد، كه تنها نصيب كسانى مىشود كه در بندگى و عبادت خدا خلوص به خرج داده، دل به نور معرفت او روشن كرده باشند. و يا به عكس، يعنى به عنايتى ديگر مراد از علم، هدايت الهى، و مراد از هدايت، علم از طريق حجت عقلى باشد، و مراد از كتاب منير، وحى الهى، و از طريق نبوت باشد. و اين طرق سهگانه به سوى مطلق علم است كه يكى از راه عقل، و دومى از راه چشم، و سومى از راه گوش به دست مىآيد، و اين همان است كه در آيه شريفه(وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا)[٣] بدان اشاره مىكند، و به هر حال خدا داناتر است.
[١] كشف الكشاف.
[٢] منهج الصادقين، ج ٦، ص ١٣٩.
[٣] سوره اسرى، آيه ٣٦.