ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٤ - شرح و توضيح درخواستهاى موسى
ايمان آورده و چيزى از معارف آن را دانا شده باشد، آرى وظيفه عالم، تبليغ جاهل، و وظيفه شاهد، تبليغ غائب است، و چنين وظيفهاى را از خدا درخواست نمىكنند، چون اين وظيفه نه اختصاص به موسى دارد، و نه به برادرش، وظيفه هر با ايمانى است كه ديگران را ارشاد و تعليم كند و احكام دين را براى ديگران بيان نمايد، پس معلوم مىشود معناى اشتراك هارون در امر او، اين است كه او مقدارى از آنچه را كه به وى وحى مىشود، و چيزى از خصائصى كه از ناحيه خدا به او مىرسد (مانند وجوب اطاعت و حجيت گفتار) به عهده بگيرد و انجام دهد.
و اما اشراك در نبوت خاصه، به معناى گرفتن وحى خدا، چيزى نبوده كه موسى از تنهايى در آن بترسد، و از خدا بخواهد هارون را شريكش كند، بلكه ترس او از تنهايى در تبليغ دين و اداره امور در نجات دادن بنى اسرائيل و ساير لوازم رسالت است، هم چنان كه از خود موسى نقل فرموده كه گفت(وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي)[١].
علاوه بر روايات صحيحى كه از طرق شيعه و سنى وارد شده كه رسول خدا ٦ عين همين دعا را در باره على (ع) كرد، با اينكه على (ع) پيغمبر نبود.
(كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً)- از ظاهر سياق كه در بيان نتيجه شركت هارون مىگويد: تا تو را بسيار تسبيح كنيم و ذكر گوييم بر مىآيد كه جمله مذكور بيان نتيجه شركت دادن هارون و وزارت او براى وى است، چون مىدانيم كه تسبيح آن دو با هم و ذكرشان هيچ ارتباطى با مضامين دعاهاى قبلى كه شرح صدر و تيسير امر و حل عقده زبان بود ندارد.
پس ذكر و تسبيحى كه با وزارت هارون ارتباط داشته باشد ذكر و تسبيح علنى و در بين مردم است نه در خلوت و نه در دل، زيرا ذكر و تسبيح در خلوت و در قلب، هيچ ارتباطى با وزارت هارون ندارد، پس مراد اين است كه آن دو در بين مردم و مجامع عمومى و مجالس آنان، هر وقت كه شركت كنند، ذكر خداى را بگويند، يعنى مردم را به سوى ايمان به وى دعوت نموده، و نيز او را تسبيح گويند، يعنى خداى را از شركاء منزه بدارند.
با اين بيان، ذيل آيات با صدرش مرتبط مىشود، گويا مىگويد امر رسالت بس
[١] برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است، او را با من بفرست، تا مرا تصديق كند. سوره قصص، آيه ٣٤.