ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٧٩ - تمثيلى براى نفى الوهيت آلهه مشركين و بيان عدم دخالت آنها در خلق و تدبير موجودات
براى اين است كه بفهماند او نيرويى است كه هرگز دچار ضعفى نمىشود، و عزيزى است كه هرگز ذلت به درگاه او راه ندارد هم چنان كه خودش فرموده:(أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً)[١] و نيز فرمود:
(فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً)[٢] و اگر دو اسم مذكور را مختص به ذكر كرد و به جاى آن دو، اسم ديگرى را ذكر نكرد بدين مناسبت است كه در مقابل ضعف و ذلت بتها كه در مثل خاطر نشان شده بود قرار بگيرند.
پس مشركين در باره پروردگار خود سهلانگارى كردند كه ميان خداى تعالى- كه نيرويى است كه هر چيزى بخواهد خلق مىكند و عزيزى است كه هيچ چيز بر او غالب نگشته ذليل هيچ كس نمىشود- و ميان بتها و آلهه- كه از خلقت پشه يا پس گرفتن چيزى از آنها عاجزند- برابرى انداختند و به اين هم قناعت نكردند بلكه خدا را از بتها هم كمتر گرفته آنها را ارباب گرفتند و خدا را رب ندانستند.
(اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) كلمه اصطفاء به معناى گرفتن خالص هر چيز است. راغب گفته: اصطفاء گرفتن صافى و خالص هر چيزى است هم چنان كه اختيار به معناى گرفتن خير هر چيزى است و اجتباء به معناى گرفتن جبايه هر چيزى است[٣].
پس اصطفاء خدا از ملائكه و از مردم رسولانى به معناى انتخاب و اختيار رسولانى از ميان آنان است، كه آن رسول صافى و خالص و صالح براى رسالت باشد.
اين آيه و آيه بعدش دو حقيقت را بيان مىكنند: يكى اينكه مساله قرار دادن رسولان براى بشر بر خدا واجب است، و يكى هم اينكه واجب است كه اين رسولان معصوم باشند. و اين مطلب آيه شريفه را به آيه قبل، كه آن نيز از مساله رسالت بحث مىكرد و مىفرمود:(لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ) تا اندازهاى متصل و مربوط مىسازد.
پس همانطور كه اشاره شد اين آيه از دو مطلب خبر مىدهد: يكى اينكه خدا را پيامبرانى است از جنس بشر و رسولانى است از ملك. دوم اينكه اين رسالت بدون قيد و شرط نيست كه هر جور شد بشود و هر كس رسول شد بشود بلكه در تحت نظام اصطفاء قرار دارد، و آن كسى را انتخاب مىكند كه صالح براى اين كار باشد.
[١] سوره بقره، آيه ١٦٥.
[٢] سوره نساء، آيه ١٣٩.
[٣] مفردات راغب، ماده صفو .