ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٩ - تمامى مذاهب مختلف به دو دسته محق و مبطل منقسمند و همه اختلافاتشان به اختلاف در ربوبيت خدا بر مىگردد
و از سوى ديگر خصومتشان را به صورت جمع تعبير كرده، و آن گاه خصومتشان را در بارها پروردگارشان دانسته و فهمانده كه اختلافشان در وصف ربوبيت خداى تعالى بوده، و در نتيجه فهمانده است كه برگشت تمامى اختلافات مذاهب هر قدر هم كه زياد باشند در يك مساله است، و آن وصف ربوبيت خدا است.
پارهاى رب خود را به اسماء و صفاتى توصيف مىكنند كه او مستحق و سزاوار آنها است و هم افعالى به او نسبت مىدهند كه لايق ساحت اوست، و به آن اوصافى كه گفتيم ايمان دارند. اينها اهل حقند، و بر طبق همين اوصاف، و آنچه آن اوصاف اقتضاء دارند عمل مىكنند، و در نتيجه اعمالشان جز صالحات چيزى نيست.
پارهاى ديگر او را به آنچه از اسماء و صفات كه مستحق و سزاوار است توصيف نمىكنند، مثلا براى او شريك يا فرزند قائل مىشوند و در نتيجه وحدانيت او را منكر مىگردند، و يا صنع و ايجاد عالم را به طبيعت و يا دهر نسبت مىدهند، و يا منكر رسالت و نبوت، و يا رسالت بعضى از رسل، و يا منكر يكى از ضروريات دين حق مىشوند، و در نتيجه به حق كفر مىورزند و آن را مىپوشانند، (چون كفر همان پوشاندن حق است)، و اين كافر و آن مؤمن به آن معنايى كه گفتيم عبارتند از خصمان .
آن گاه شروع كرده، در بيان كيفر و سزاى آن دو خصم، و عاقبت امر هر يك از آن دو، و نخست كيفر كفار را بيان نموده، مىفرمايد:(فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ) يعنى براى كفار لباس از آتش مىبرند، و از بالاى سرشان آب جوش بر سرشان مىريزند.
(يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ) كلمه صهر به معناى آب كردن است، و معناى آيه اين است كه با آن آب جوش آنچه در داخل جوف ايشان، از معده و روده و غيره است، همه آب مىشود.
(وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ) كلمه مقامع جمع مقمعة و مقمعة به معناى پتك و گرز است.
(كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ) ضمير منها به آتش بر مىگردد، و كلمه من غم بيان آن است. و ممكن هم هست كلمه من به معناى سببيت باشد. و كلمه حريق به معناى محرق- سوزاننده است، مانند اليم كه به معناى مولم- دردآور است.