ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧١ - بحث روايتى رواياتى در ذيل آيه إنكم و ما تعبدون حصب جهنم و محاجه يكى از مشركين با پيامبر
خير مىكردى؟ با اينكه مىدانى نصارى عيسى و مادرش را مىپرستند؟ و طايفهاى از مردم ملائكه را پرستش مىكنند، آيا آن مردم و معبودهايشان در آتش نيستند؟ و اگر هستند پس عيسى هم در آتش است، ملائكه هم در آتش هستند؟ و اين مناقض با ثنايى است كه در باره عيسى مىكردى؟ رسول خدا ٦ فرمود: نه، عيسى و ملائكه در آتش نيستند، پس قريش جنجال كرده، خنده سر دادند، و گفتند: ابن زبعرى خوب مجابت كرد.
رسول خدا ٦ فرمود: گفته مرا نفهميديد و بيهوده جنجال مىكنيد، مگر من نگفتم الا آن كسانى كه خدا خودش استثناء كرده، و مقصودم اين كلام خدا بود كه مىفرمايد:(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ)[١].
مؤلف: اين حديث از طرق اهل سنت[٢] نيز روايت شده ليكن در طريق اهل سنت متن روايت تشويش دارد، به خلاف روايت بالا كه متنش سالمتر و متينتر است، و آن اين است كه ابن عباس گفت: وقتى آيه شريفه(إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ) نازل شد، بر اهل مكه گران آمد، چون گفتند محمد خدايان ما را ناسزا گفت. ابن زبعرى به ايشان گفت: من به خاطر كمك به شما با او مخاصمه مىكنم، او را بخوانيد. پس مردم رفتند و با رسول خدا ٦ نزد زبعرى شدند. ابن زبعرى گفت: اى محمد! اين كلام تو مخصوص خدايان ما است و يا عموم كسانى كه به جاى خدا معبود شدهاند؟ فرمود: براى همه كسانى است كه معبود شدهاند. ابن زبعرى گفت: به رب اين خانه (كعبه) الآن مجابت مىكنم، مگر تو نبودى كه مىگفتى عيسى بنده صالح خدا و عزير بنده صالح خدا است و ملائكه بندگان صالحند؟ فرمود چرا من گفتم. گفت: در حالى كه نصارى مسيح، و يهود عزير، و بنو مليح ملائكه را مىپرستند و تو در اين آيهات گفتى همه هيزم جهنمند.
مردم مكه از خوشحالى جنجال كردند، پس اين آيه نازل شد:(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى)- يعنى عزير و عيسى و ملائكه-(أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ)، و نيز اين آيه نازل شد:
(وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ) يعنى و چون عيسى بن مريم را مثل مىزنيم مردمت از آن جلوگيرى مىكنند.
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ٧٦.
[٢] الدر المنثور، ج ٤، ص ٣٣٨.