ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤١ - معناى تسخير كوهها و مرغها با داود
مردمى شبانه در آن بيفتادند و تباهش كردند، و ما همواره شاهد حكم انبيا بودهايم.
بعضى[١] از مفسرين گفتهاند ضمير جمع در آيه، به داوود و سليمان، و محكوم له بر مىگردد و خواننده محترم متوجه اشكال آن شد.
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: به داوود و سليمان بر مىگردد، براى اينكه دو نفر هم جمعاند، و ضمير جمع به دو نفر نيز بر مىگردد. ولى اين حرف صحيح نيست.
شاهدين ، يعنى ما همواره حاضر و ناظر حكم انبيا بودهايم، مىبينيم و مىشنويم، و ايشان را به سوى صواب مىكشانيم. ففهمناها ، يعنى حكومت و داورى را ما به سليمان ياد داديم. و كلا و هر يك از داوود و سليمان را حكم و علم داديم.
بعضى[٣] گفتهاند: تقدير صدر آيه اين است كه: آتينا داود و سليمان حكما و علما اذ يحكمان ... .
[معناى تسخير كوهها و مرغها با داود ٧ و تعليم صنعت لبوس به او]
(وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلِينَ).
كلمه تسخير به معناى رام كردن چيزى است به طورى كه آنچه مىكند مطابق خواست مسخر كننده باشد. البته اين معنا غير اجبار و اكراه و قسر است، براى اينكه در فاعل اجبارى آنچه مىكند خارج از مقتضاى اختيار و طبع او است، به خلاف فاعل مسخر شده كه آنچه مىكند به مقتضاى طبع و اختيار خودش است، مانند هيزم و آتش كه مسخر آدمى است، ولى نمىتوان گفت آدمى هيزم را به سوختن مجبور و مكره ساخته است و همچنين عمل اجير و مزدور، كه آنچه براى موجر مىكند به اختيار خود مىكند، چيزى كه هست به خاطر عقد اجاره مسخر موجر شده است، نه مجبور است، و نه مكره.
از همين جا روشن مىشود كه معناى تسخير كوهها، و مرغان با داوود كه با او تسبيح مىكنند، اين است كه كوهها و مرغان كه خود فى نفسه تسبيح دارند، تسبيحشان هماهنگ با تسبيح داوود باشد.
پس اينكه فرمود: يسبحن معه بيان جمله (وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ ) است. و كلمه طير عطف بر جبال است. و جمله(وَ كُنَّا فاعِلِينَ) در اينجا اين معنا را مىدهد كه اين گونه مواهب و عنايات از سنتهاى ديرينه ما است، و امرى نو ظهور و بىسابقه نيست.
(وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ) در مجمع البيان گفته است: كلمه لبوس اسم براى همه انواع سلاح است، و عرب
[١] ( ١، ٢) روح المعانى، ج ١٧، ص ٧٣ و ٧٤.
[٢] ( ١، ٢) روح المعانى، ج ١٧، ص ٧٣ و ٧٤.
[٣] مجمع البيان، ج ٧، ص ٥٦.