ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٠ - گفتگوى ابراهيم
(قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ).
سؤال تعجب و استبعاد است، و شيوه مردم مقلد و تابع بدون بصيرت همين است كه وقتى مىبينند شخصى منكر روش و سنت ايشان است، استبعاد مىكنند، و به هيچ وجه احتمال نمىدهند كه ممكن است آن شخص درست بگويد، و لذا مردم زمان ابراهيم هم از او مىپرسند: راستى نمىدانى اينها چيستند، و يا شوخى مىكنى، و مراد از اينكه گفتند: حق آوردهاى ،- به طورى كه از سياق بر مىآيد- اين است كه جدى اين حرف را مىزنى، و يا شوخى مىكنى؟.
(قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ).
ابراهيم (ع) به طورى كه ملاحظه مىكنيد حكم مىكند به اينكه رب مردم، رب آسمانها و زمين است، و همين رب، آن كسى است كه آسمانها و زمين را بيافريده، و او اللَّه تعالى است، و در اين تعبير مقابله كاملى در برابر مذهب مردم در دو مساله ربوبيت و الوهيت نموده است، چون مشركين معتقدند كه يك و يا چند اله دارند، غير آن اله كه آسمان و زمين دارد، و همه آن آلهه غير اللَّه سبحان است، و مشركين اللَّه تعالى را اله خود، و اله آسمانها و زمين نمىدانند، بلكه معتقدند كه اللَّه تعالى اله آلهه، و رب ارباب، و خالق همه است.
پس اينكه فرمود:(بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ)، مذهب مشركين را در الوهيت از همه جهاتش رد كرده، و اثبات نموده كه هيچ معبودى نيست جز اللَّه تعالى، و اين همان توحيد است.
آن گاه با جمله(وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ)، از اين حقيقت كشف كرده كه وى متصرف به اين حقيقت، و ملتزم به لوازم و آثار آن است، و بر آن شهادت مىدهد شهادت اقرار و التزام، آرى علم به هر چيز، غير التزام به آن است، و چه بسيار مىشود كه از هم جدا مى شوند، هم چنان كه قرآن كريم فرموده:(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ)[١].
و با اين شهادت جواب از پرسش قبلى ايشان را هم داد، و آن اين بود كه راستى و جدى منكر بتها است، يا شوخى مىكند؟ جواب داد كه نه بلكه به آن يقين و تدين دارم.
اين آن مطالبى بود كه سياق در معناى آيه گنجانيده، و مفسرين در تفسير آيه مطالب ديگرى، و در معانى ساير آيات گذشته و آينده قصه ابراهيم وجوه ديگرى آوردهاند كه چون
[١] آن را انكار كردند، در حالى كه در دل بدان يقين داشتند. سوره نمل، آيه ١٤.