ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٠٥ - معناى جمله كل نفس ذائقة الموت و اختصاص مفاد آن به نوع انسان
و از سخنان عجيبى كه در بيان عموميت آيه زدهاند سخن فخر رازى در تفسير كبير است كه بعد از تقرير اينكه آيه شريفه عام است و هر صاحب نفسى را شامل مىشود گفته است: آيه شريفه تخصيص خورده چون خداى تعالى خودش نيز داراى نفس است هم چنان كه فرمود:(تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ) و مىدانيم كه(كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) شامل او نمىشود علاوه بر اين مرگ بر او محال است و نيز در جمادات تخصيص خورده چون آنها نيز نفوس دارند ولى نمىميرند. سپس گفته و عامى كه تخصيص خورده باشد در غير مورد تخصيص حجت است پس بر طبق ظاهرش عمل مىشود در نتيجه همين آيه كلام فلاسفه را باطل مىكند كه گفتهاند: ارواح بشرى و عقول مفارقه و نفوس فلكيه مرگ ندارند[١].
و ما در اشكال به آن مىگوييم:
اولا: نفس به معنايى كه بر خداى تعالى و بر هر چيز اطلاق مىشود نفس به استعمال اولى از استعمالات سهگانه است كه گذشت و گفتيم جز با اضافه استعمال نمىشود ولى نفسى كه در آيه شريفه مورد بحث است اضافه به چيزى نشده و اين خود دليل روشنى است كه مراد از آن استعمال اولى نيست پس باقى مىماند يكى از دو استعمال ديگر و چون در سابق گفتيم كه استعمال سومى هم مراد نيست باقى مىماند استعمال دومى.
و ثانيا: اينكه جمادات را از موت استثنا كرد صحيح نيست و با آيه(كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ) و جمله(أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ) و امثال آن منافات دارد زيرا در اين جملات موت را به جمادات نسبت داده.
و ثالثا: اينكه گفت: همين آيه كلام فلاسفه را باطل مىكند كه گفتهاند ... اشتباه است، براى اينكه مساله مورد بحث فلاسفه مسالهاى است عقلى، كه طريقه تحقيق در آن برهان است، و برهان حجتى است مفيد يقين، اگر حجتى كه فخر و امثال وى عليه اين برهان اقامه نموده، و يا بعضى از آن حجتها، آن طور كه خودشان ادعا نمودهاند، برهانى باشد، باعث مىشود كه ديگر آيه در مقابل آن ظهورى نداشته باشد، و با در نظر گرفتن اينكه ظهور حجتى است ظنى، ديگر چطور تصور مىشود برهان آقايان با ظن به خلاف جمع شود؟ و اگر حجت ايشان برهان و مفيد علم نباشد، مسائل مورد نظرشان هم ثابت نمىشود، و وقتى ثابت نشود، ديگر حاجتى به ظهور آيه كه ظن به خلاف است باقى نمىماند.
جمله(كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) همانطور كه تقرير و تثبيت مضمون
[١] تفسير فخر رازى، ج ٢٢، ص ١٦٩.