ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩٥ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به قذف به حق بر باطل، وصف ملائكه، استدلال بر نفى آلهه و )
فرموده(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ)[١].
مؤلف: اين دو روايت مبنى بر تعميم آيه شريفه است.
و در عيون در باب روايات وارده از حضرت رضا (ع) در باره هاروت و ماروت در ضمن حديثى كه فرمود ملائكه معصوم و به لطف خدا از كفر و هر گناه و كار زشتى محفوظند، هم چنان كه خداى تعالى فرموده:(لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ) و نيز فرموده:(وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ) كه منظور از آنان ملائكه است-(لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ، يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ) همه كسانى كه در آسمانها و زمينند ملك او هستند و همه آنان كه نزد اويند از عبادت او استكبار نورزيده و به ستوه نمىآيند بلكه شب و روز او را تسبيح گفته خسته نمىشوند[٢].
و در نهج البلاغه امام امير المؤمنين (ع) در وصف ملائكه فرموده: خداى را تسبيح مىگويند و دچار خستگى نمىشوند و ديدگانشان را خواب نمىگيرد و عقلشان دچار سهو و فراموشى نمىشود، بدنهايشان سست و ناتوان نگشته و غفلت و نسيان عارضشان نمىشود[٣].
مؤلف: اين كلام مولى امير المؤمنين (ع) رواياتى را كه مىگويند ملائكه هم به خواب مىروند تضعيف مىكند و يكى از اين روايات را كمال الدين به سند خود از داوود بن فرقه از بعضى از راويان شيعه از امام صادق (ع) نقل كرده كه گفته از آن جناب پرسيدم آيا ملائكه هم خواب دارند؟ فرمود: هيچ جاندارى نيست كه خواب نداشته باشد مگر خداى عز و جل. گفتم: آخر خداى عز و جل فرموده:(يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ) فرمود: بله ولى نفسهايشان در خواب، تسبيح است و گذشته از اينكه كلام امير (ع) آن را تضعيف نموده به خاطر نداشتن سند نيز قابل قبول نيست[٤].
و در كتاب توحيد به سند خود از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت به حضرت صادق (ع) عرض كردم دليل بر اينكه خدا واحد است چيست؟ فرمود اتصال تدبير و تماميت صنع، هم چنان كه خداى عز و جل فرموده:(لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا)[٥].
[١] محاسن برقى.
[٢] عيون اخبار الرضا، ج ١، ص ٢٦٩.
[٣] نهج البلاغه عبده، خطبه ١، ص ١٩.
[٤] كمال الدين، ص ٦٦٦، ط اسلاميه.
[٥] توحيد صدوق، ص ٢٥٠، ط جامعه مدرسين.