ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٣ - معناى نزديك شدن حساب - قيامت - به مردم(اقترب للناس حسابهم)
و مراد از حساب- كه به معناى محاسبه خداى سبحان اعمال مردم را در روز قيامت است- خود حساب است نه زمان آن، تا بگوييم گفتن اينكه حساب نزديك شد نوعى مجاز گويى است و كلمه زمان در تقدير است هر چند كه بعضى[١] از مفسرين بر آن اصرار ورزيدهاند. و بعضى[٢] ديگر چنين توجيهش كرده كه: اصل در نزديكى و دورى زمان است و اگر اين دو كلمه را به حوادث هم نسبت مىدهيم باز به وساطت زمان است.
ولى غرض در مقام آيه متعلق به يادآورى خود حساب است نه روز حساب براى اينكه آنچه مربوط به اعمال بندگان مىشود حساب اعمال است و مردم مسئول پس دادن حساب اعمال خويشند و بدين جهت حكمت اقتضا مىكند كه از ناحيه پروردگارشان ذكرى بر آنان نازل شود و در آن ذكر (و كتاب)، مسئوليت آنان را برايشان شرح دهد و بر مردم هم واجب است كه با جديت هر چه بيشتر به آنچه ذكر مىگويد گوش دهند و دلهاى خود را از آن غافل نسازند. بله اگر سياق كلام سياق بيان هولها و موقفهاى دشوار قيامت بود كه چه شكنجهها و عذابها براى مجرمين آماده مىشود، مناسبتر آن بود كه از قيامت، به يوم الحساب تعبير كند و يا زمان را تقدير بگيرد و يا طورى ديگر كه زمان را بفهماند.
در جمله(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ) مراد از ناس جنس مردم است يعنى مجتمع بشرى كه اكثرا آنان را در آن روز مشركين تشكيل داده بودند نه خصوص مشركين، هر چند اوصافى كه براى مردم آن روز از غفلت و اعراض و استهزا و غير آن آورده اوصاف مشركين است ولى مقصود خصوص آنان نيست پس نسبت به ناس از قبيل نسبت بعض به كل دادن به طور مجاز نيست بلكه از باب نسبت حكم جامعه به خود جامعه دادن است به طور حقيقت و سپس استثنا بعضى كه آن حكم را ندارد و اين طور نسبت دادن يعنى نخست حكم را به جامعه نسبت دادن و سپس افرادى را كه آن حكم شاملشان نيست استثنا كردن آداب و روش قرآن كريم است هم چنان كه در امثال آيه (وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا)- سخنان بيخ گوشى خود را پنهان دارند و آيه (فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ)- ايشان و هر كه را خواستيم نجات داديم اين روش به كار رفته است. و كوتاه سخن اينكه: فرق است ميان اينكه نخست جامعه را موضوع حكمى قرار دهند و سپس افرادى را كه متصف به وصف جامعه نيستند اخراج كنند و ميان اينكه نخست اكثريت افراد را موضوع قرار دهند و سپس حكم را مجازا به همه نسبت دهند و آيه مورد بحث از قبيل اول است نه دوم.
[١] ( ١، ٢) مجموعة من التفاسير، ج ٤، ص ٢٣٤.
[٢] ( ١، ٢) مجموعة من التفاسير، ج ٤، ص ٢٣٤.