ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩٩ - حال آدميان در روز قيامت پيروى داعى، خشوع اصوات و سود نبخشيدن شفاعت إلا من أذن له الرحمن
(قُرْآناً عَرَبِيًّا) حال از ضمير در جمله انزلناه است و كلمه صرفنا از تصريف به معناى گردانيدن از حالى به حال ديگر است و معناى آيه چنين مىشود كه: ما اينطور و به اين نحو از بيان معجزهآسا، كتاب را نازل كرديم در حالى كه قرآنى است خواندنى و عربى و در آن بعضى از وعيدهاى گوناگون را كه به كفار داديم ذكر نموديم. و جمله(لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً) از نظر مطلب نظير جمله سابق است كه مىفرمود:(لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) چيزى كه هست در آن جمله، ذكر در برابر خشيت قرار گرفته بود و در اين جمله ذكر در مقابل تقوى قرار گرفته و از همين جا آدمى مىخواهد بگويد مراد از تقوى در اين جا پرهيز از عناد و لجاج با خدا است كه لازمه خوف و خشيت و احتمال ضرر است نه آن تقوايى كه مترتب بر ايمان است و عبارت است از عمل به طاعات و اجتناب از سيئات و مراد از احداث ذكر براى آنان حصول تذكر است در ايشان و با اين بيان مقابله ميان ذكر و تقوى بدون هيچ زحمتى تمام و موجه مىشود.
و معناى آيه- و خدا داناتر است- اين است كه ما اين چنين كتاب را خواندنى و عربى نازل كرديم و در آن به عبارات گوناگون وعيدهايى به كار برديم تا شايد تقوى كنند و يا ذكرى برايشان حادث شود يعنى شايد احتمال خطرى در دلهايشان راه يابد و احتمال دهند كه اين قرآن حق است و در دشمنى با حق خطر هست و در نتيجه خشيتى در دلشان بيفتد و دنبال آن دست از دشمنى با خدا بر دارند و يا مستقيما ياد حق در دلشان راه يافته بدان معتقد گردند.
(فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ).
اين جمله تسبيح و تنزيه خدا است از هر چيزى كه لايق ساحت قدس او نيست.
جملهاى است كه قابل آن هست كه متفرع بر آيه قبلى شود كه راجع به انزال قرآن و تصريف وعيد در قرآن به منظور هدايت مردم بود هم چنان كه قابل آن هست كه متفرع بر آن و بر آيه قبل از آن گردد، كه داستان حشر و جزاء را بيان مىكرد و تفرعش بر هر دو از اين نظر كه هر سه آيه در يك سلك قرار دارند مناسبتر است و آن سلك اين است كه خداى تعالى ملكى است كه در ملك خود تصرف مىكند يعنى مردم را به سوى راهى كه صلاح ايشان است هدايت مىكند، و سپس احضارشان نموده جزايشان مىدهد، و جزايشان بر طبق عمل آنان است، چه خير و چه شر، پس چنين خدايى كه مالك هر چيزى است و ملكش مطلق هم هست، متعالى است، هيچ مانعى از تصرفاتش منع نمىكند، و كسى نيست كه حكمش را تعقيب نمايد، رسولانى مىفرستد، كتابهايى براى هدايت مردم نازل مىكند، و همه اينها از شؤون سلطنت او است، و سپس بعد از مردن مبعوثشان نموده، احضارشان مىكند، آن گاه بر طبق آنچه كردهاند