ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩٨ - حال آدميان در روز قيامت پيروى داعى، خشوع اصوات و سود نبخشيدن شفاعت إلا من أذن له الرحمن
نه هر كسى كه مرتكب ظلم و لو مختصرى از آن شده باشد، و يا هر ظالمى كه باشد چه مؤمن و چه كافر، نه، زيرا مؤمن هرگز در قيامت دچار خيبت نمىشود، چون شفاعت شامل او مىگردد.
و بر فرض هم كه مراد عموم ظالمان باشد، و بخواهد بفرمايد هر كس كه وزر و وبال ظلم را حمل كرده باشد خائب است، ناگزير معنايش خيبت از آن قسم سعادتى است كه ظلم با آن منافات دارد، نه خيبت از مطلق سعادت.
و اما جمله(وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ...)، بيانى است طفيلى براى حال مؤمنين صالح، كه به منظور تكميل اقسام و تتميم سخن در دو فريق صالحان و مجرمين آمده است، و اگر عمل صالح را مقيد به ايمان كرده، براى اين است كه عمل صالح به وسيله كفر حبط مىشود، و اين مقتضاى آيات حبط است، و كلمه هضم به معناى نقص است، و معناى آيه واضح است.
با خاتمه يافتن اين آيه بيان اجمالى سرنوشت ايشان در روز جزاء از ساعتى كه مبعوث مىشوند تا وقتى كه به پاداش عمل خود مىرسند، تمام مىشود، اول مساله احضارشان را با جمله(يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ). و سپس مساله حشرشان را با جمله يتخافتون بيان نموده و آن را خيلى نزديك معرفى كرده، به طورى كه بعضى از افرادى كه در باره آن اظهار نظر مىكنند مىگويند: يك روز ميان مرگ و بعث ما فاصله شد. در مرحله سوم مساله گنجايش زمين براى اجتماع همه مردم را بيان كرد، و با جمله(وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ ...) فهماند كه در آن روز زمين هموار و بدون پستى و بلندى مىشود. در مرحله چهارم اطاعت و پيروى مردم از داعى حضور را با جمله(يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ) بيان كرد. و در مرحله پنجم با جمله(يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ) خاطر نشان ساخت كه شفاعت هيچ تاثيرى در اسقاط جزاء ندارد مگر به اذن. و در مرحله ششم با جمله(يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ) مساله احاطه علمى خدا را نسبت به حال بندگان، و احاطه نداشتن بندگان به علم او را خاطر نشان ساخت. و در مرحله هفتم سلطنت خداى را بر كافران، و ذلت ايشان را در برابر او، و نفوذ حكم او در ميان بندگان را با جمله(وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ) بيان كرد، و در مرحله هشتم با جمله(وَ قَدْ خابَ) كيفر كافران را معين نمود كه چيست؟ با اين بيان وجه ترتب آيات به يكديگر و ترتب مطالب آنها معلوم گرديد.
(وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً).
ظاهر سياق اين است كه اشاره به كذلك به خصوصيات بيان آيات باشد، و جمله