ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٦ - معناى آيه قال بصرت بما لم يبصروا به كه كلام سامرى در جواب باز خواست موسى
كه احدى نزديكش نمىشد مگر آنكه دچار تبى شديد مىگرديد و ناگزير هر كس مىخواست نزديكش شود فرياد مىزد با من تماس مگير و نزديك من ميا.
بعضى[١] ديگر گفتهاند: مبتلا به مرض وسواس شد، به طورى كه از مردم وحشت مىكرد و مىگريخت و فرياد مىزد: لامساس لامساس . و اين وجه خوبى است اگر روايتش صحيح باشد.
و در جمله(وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ) ظاهرش اين است كه از هلاكت وى و سرآمدى كه خداى تعالى برايش معين و حتمى نموده خبر مىدهد، البته احتمال هم دارد كه اين نيز نفرين باشد.
بعضى[٢] گفتهاند: مراد از آن عذاب آخرت است.
(وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً).
در مجمع البيان مىگويد: وقتى گفته مىشود: فلانى گندم را نسف كرد، معنايش اين است كه آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهايش بپرد، (خلاصه همان كارى را كه با غربال انجام مىدهند، و گندم را به طرف بالا پرتاب مىكنند تا كاه و سبوسش بپرد)[٣].
و معناى جمله(وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً) اين است كه دائما براى آن اله خود عبادت مىكردى و ملازم آن بودى، و اين جمله دلالت دارد بر اينكه سامرى گوساله را براى آن ساخت تا او را معبود خود بگيرد و عبادتش كند.
و معناى اينكه فرمود(لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً) اين است كه سوگند كه ما آن را مىسوزانيم و او را در دريا مىريزيم.
بعضىها[٤] به اين سخن كه فرمود: آن را مىسوزانيم استدلال كردهاند بر اينكه گوساله مزبور حيوانى داراى گوشت و خون بوده، چون كه اگر طلا بود سوزاندن آن معنا نداشت و اين خود مؤيد تفسيريست كه گفتيم بيشتر مفسرين كردهاند كه با ريختن آن خاك، گوساله مزبور حيوانى جاندار شده، و ليكن حق مطلب اين است كه اينقدر دلالت دارد كه طلاى خالص نبوده و اما اينكه خون و گوشت داشته باشد، نه.
بعضى[٥] از مفسرين هم احتمال دادهاند كه جمله لنحرقنه از باب حرق الحديد
[١] روح المعانى، ج ١٦، ص ٢٥٦.
[٢] منهج الصادقين، ج ٦، ص ٢٢.
[٣] مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٨.
[٤] ( ٤، ٥) منهج الصادقين، ج ٦، ص ٢٢.
[٥] ( ٤، ٥) منهج الصادقين، ج ٦، ص ٢٢.