ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٥ - جواب بليغ مؤمنان در مقابل عتاب فرعون و تهديدات او، كه حاكى از تحول فكرى و معنوى آنان بعد از ايمان مىباشد
مىخواستند بگويند خدا بهتر و باقىتر از هر چيزى است و چون ملاك خوبى و خوبترى، كمال است و كلمه اللَّه به معناى ذات داراى جميع صفات كمال است، در نتيجه خير مطلق است، لذا مقام مناسبت داشت كه اسم جلاله را تعبير كنند.
بنا بر اين كلام در هر يك از سه مقام در عين سادگيش مشتمل بر حجت بر مدعا است، و معناى آيه در حقيقت اين است كه: ما تو را بر خدايى كه ما را آفريده به همين دليل كه آفريده ترجيح نمىدهيم، و ما به او به دليل اينكه رب مالك و مدبر ما است ايمان آورديم، و خدا خير است به دليل اينكه اللَّه ذات دارنده تمامى صفات كمال است.
(إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى) اين آيه تعليل اين مطلب است كه در سخن خود غفران خداى را نتيجه ايمان به او قرار دادند و مىرساند كه اين بدان جهت است كه كسى كه خدا او را نيامرزد قهرا مجرم است و كسى كه مجرم به ديدار پروردگارش بيايد جهنمى دارد كه در آن نه مىميرد و نه زنده مىشود.
( وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى) ...(وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّى ).
كلمه درجه به طورى كه راغب[١] گفته به معناى منزلت است، ليكن در اين ماده صعود نيز بايد باشد، مانند درجات نردبان، و در مقابل آن دركه است كه به معناى منزلت رو به پائين است، لذا گفته مىشود: درجات بهشت، و دركات جهنم، و كلمه تزكى به معناى رشد و نمو به نماى صالح است، و در انسان به اين است كه با اعتقاد حق و عمل صالح زندگى كند.
اين دو آيه آثار ايمان و عمل صالح را وصف مىكند، هم چنان كه آيه قبلى آثار جرم را كه دنبال كفر گناه بروز مىكند بيان مىكرد و هر سه آيه كه يكى آثار جرائم و دو تاى ديگر آثار ايمان و عمل صالح را بيان مىكند، ناظر به وعده و وعيد فرعون به مؤمنان است، چون او ايشان را وعيد داده بود كه اگر به موسى ايمان آورند دست و پايشان را قطع نموده به دارشان بياويزد، و ادعا كرده بود كه او از هر كس ديگر شديد العذابتر است و عذابش باقىتر است مؤمنان در مقابلش گفتند: خدا براى مجرمان جهنمى دارد كه در آن كسى نه مىميرد و نه زنده مىشود، چون در آن چيزى كه مايه خوشى زندگى باشد نيست، و خيرى كه اميد آن برود ندارد، تا
[١] مفردات راغب، ماده درج .