ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٠ - غلبه موسى
(إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً)[١] و جمله(وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ)[٢] مىباشند.
پس باطل همواره امورى را آرايش مىكند و آن را به صورت حق جلوه مىدهد و از سوى ديگر حق نيز همواره باطل را رسوا نموده و آنچه را كه در برابر ناظران اظهار مىدارد مىبلعد، چيزى كه هست يا به سرعت اين كار را مىكند و يا با قدرى مهلت و كندى.
پس مثل داستان موسى و سحر ساحران در تمام جنگهاى بين حق و باطل يعنى هر باطلى كه خودنمايى كند و هر حقى كه آن را نابود سازد جريان دارد- قبلا در تفسير آيه(أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها)[٣] گفتارى در اين معنا گذشت كه براى اين مقام نافع است.
[غلبه موسى ٧ به ساحران و ايمان آوردن آنان]
(فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى).
در اين كلام حذف و ايجاز (كوتاه گويى) به كار رفته و تقدير كلام چنين است:
فالقى ما فى يمينه فتلقف ما صنعوا فالقى السحرة- موسى آنچه در دست داشت انداخت، پس آنچه ساحران درست كرده بودند بلعيد ناگزير ساحران به سجده انداخته شدند. گفتند ... و اينكه مىبينيم تعبير به سحره به سجده انداخته شدند كرد كه به اصطلاح ادبى صيغه مجهول است و به معلوم تعبير نكرد و نفرمود: به سجده افتادند ، به منظور اشاره به اين نكته بوده كه: قدرت الهى آنان را ذليل كرد، و خيرهكنندگى نور و ظهور حق بىاختيارشان نمود، به طورى كه گويى از خود ارادهاى نداشتند، و شخصى ديگر ايشان را به سجده انداخت، بدون اينكه بشناسند او چه كسى بود.
و جمله(آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى) شهادتى است از ايشان به ايمان به خدا، و اگر ايمان خود را به پروردگار موسى و هارون نسبت دادند، براى اين بود كه هم به ربوبيت خداى سبحان شهادت داده باشند و هم به رسالت موسى و هارون (ع)، و جدا آوردن جمله قالوا ... بدون اينكه با واو و يا فاء ، عطف به ما قبل شود، براى اين است كه جمله جواب از سؤال مقدر است، گويا شخصى پرسيده: چه گفتند؟ در جواب فرموده:
گفتند ... .
[١] همانا باطل رفتنى است. سوره اسرى، آيه ٨١.
[٢] و( بالأخره) خداوند باطل را از بين برده حق را به وسيله كلماتش به كرسى مىنشاند. سوره شورى، آيه ٢٤.
[٣] خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر دره و رودخانهاى به اندازه آنها سيلابى جارى شد.
سوره رعد، آيه ١٧.