برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٩ - فضيلت تلاوت سوره
باقى نمىماند.
(آيه ٣٦)- اين آيه به سؤال ديگرى كه در باره ادعائى كه در مرحله پائينتر قرار دارد پرداخته، مىگويد: «آيا آنها آسمانها و زمين را آفريدهاند»؟ (أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).
اگر بىعلت به وجود نيامدهاند، و نيز خود علت خويش نبودهاند، آيا آنها واجب الوجود و خالق آسمانها و زمينند؟ و اگر مبدأ عالم هستى نيستند آيا خداوند امر خلقت آسمان و زمين را به آنها واگذارده؟ و به اين ترتيب مخلوقى هستند كه خود فرمان خلقت دارند؟
مسلما آنها هرگز نمىتوانند چنين ادعاى باطلى كنند، لذا در دنباله همين سخن مىافزايد: «بلكه آنها (جوياى) يقين نيستند» (بَلْ لا يُوقِنُونَ).
آرى آنها دنبال بهانهاى براى فرار از ايمانند.
(آيه ٣٧)- و اگر مدعى اين امور نيستند و در امر خلقت نصيبى ندارند «آيا خزائن پروردگارت نزد آنهاست»؟ (أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّكَ).
تا هر كس را بخواهند «نعمت نبوت و علم و دانش» يا ارزاق ديگر بخشند، و از هر كس بخواهند دريغ دارند.
«يا بر همه چيز عالم سيطره دارند»؟! (أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ).
آنها هرگز نمىتوانند ادعا كنند كه خزينهدار پروردگارند، و نه سلطهاى بر امر تدبير اين جهان دارند، چرا كه ضعف و زبونى آنها در برابر يك حادثه، يك بيمارى و حتى يك حشره ناچيز، و همچنين نياز آنها به ابتدائىترين وسائل زندگى، بهترين دليل بر نفى اين قدرتها از آنهاست، تنها هواى نفس و جاهطلبى و خودخواهى و تعصب و لجاج است كه آنها را به انكار حقايق كشيده.
«مصيطرون» اشاره به «ارباب انواع» است كه جزء خرافات پيشينيان مىباشد، آنها معتقد بودند كه هر نوع از انواع جهان اعم از انسان و انواع حيوانات و گياهان و غير آنها داراى مدبر و مربى خاصى است كه آن را ربّ النوع آن مىناميدند، و خدا را «ربّ الأرباب» خطاب مىكردند، اين عقيده شركآميز از نظر