برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٤ - فضيلت تلاوت سوره
و جر و بحث به خاطر حيا و شرم.
(آيه ١٩)- در اين آيه مطلب را با صراحت بيشترى مطرح كرده، مىفرمايد:
«آنها فرشتگان را كه بندگان خداوند رحمانند مؤنث پنداشتند» و دختران خدا معرفى كردند (وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً).
سپس به صورت استفهام انكارى در پاسخ آنها مىفرمايد: «آيا آنها شاهد آفرينش (فرشتگان) بودند» (أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ).
و در پايان آيه مىافزايد: «گواهى آنها (بر اين عقيده بىاساس در نامههاى اعمالشان) نوشته مىشود و (از آن) باز خواست خواهند شد»! (سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ).
(آيه ٢٠)- آنها دليلى جز تقليد از نياكان جاهل ندارند؟
در آيات گذشته نخستين پاسخ منطقى به عقيده خرافى بتپرستان كه فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند داده شد؛ در اينجا همين معنى را پىگيرى كرده، به ابطال اين خرافه زشت از طرق ديگرى مىپردازد، نخست يكى از دلائل واهى آنها را بطور فشرده همراه با جواب آن نقل كرده، مىگويد: «آنان گفتند: اگر خداوند رحمان مىخواست ما آنها را هرگز پرستش نمىكرديم» اين خواست او بوده است كه ما به پرستش آنان پرداختهايم! (وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ).
اين تعبير ممكن است به اين معنى باشد كه آنها معتقد به جبر بودند، و مىگفتند هر چه از ما صادر مىشود به اراده خداوند است، و هر كارى انجام مىدهيم مورد رضايت اوست.
و در پايان آيه با اين جمله كوتاه به اين استدلال واهى بتپرستان پاسخ مىگويد: «آنها به چنين چيزى كه ادعا مىكنند علم ندارند، و جز دروغ چيزى نمىگويند» (ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ).
آنها حتى به مسأله جبر و يا رضايت خداوند به اعمالشان علم و ايمان ندارند بلكه مانند بسيارى از هوى پرستان و مجرمان ديگر هستند كه براى تبرئه خويشتن از گناه و فساد موضوع جبر را پيش مىكشند و مىگويند: دست تقدير ما را