برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤ - ١- اعتقاد به معاد يك امر فطرى است
شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).
همه چيز به يك اشاره و فرمان او بسته است و كسى كه داراى چنين قدرتى است آيا جاى اين دارد كه در احياء مردگان به وسيله او ترديد شود؟
آرى! تعلق اراده او به چيزى همان، و موجود شدن آن همان است! و تعبير به «امر» و «قول» و جمله «كن» همه توضيحى است براى مسأله خلق و ايجاد، و بيانگر تحقق سريع اشيا بعد از تعلق اراده الهى.
(آيه ٨٣)- اين آيه كه آخرين آيه سوره «يس» است به صورت يك نتيجهگيرى كلى در مسأله مبدأ و معاد اين بحث را به طرز زيبايى پايان مىدهد.
مىگويد: «پس منزه است خداوندى كه ملكوت همه چيز در دست قدرت اوست و همه شما به سوى او باز مىگرديد» (فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
نكتهها:
در اينجا نظر خوانندگان عزيز را به مباحث ششگانه زير كه بحث فشردهاى پيرامون مسائل معاد است، جلب مىكنيم:
١- اعتقاد به معاد يك امر فطرى است
اگر انسان براى فنا آفريده شده بود بايد عاشق «فنا» باشد، و از مرگ- هر چند مرگ به موقع- و در پايان عمر لذت برد، در حالى كه مىبينيم قيافه مرگ به معنى نيستى براى انسان در هيچ زمانى خوشايند نبوده، سهل است، با تمام وجودش از آن مىگريزد! كوشش براى باقى نگهداشتن جسم مردگان از طريق موميايى كردن و ساختن مقابر جاويدانى همچون اهرام مصر، و دويدن دنبال آب حيات، و اكسير جوانى، و آنچه مايه طول عمر است، دليل روشنى از عشق سوزان انسان به مسأله بقا است.
اگر ما براى فنا آفريده شديم اين علاقه به بقا چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ جز يك علاقه مزاحم و حد اقل بيهوده و بىمصرف!