برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢ - ذبيح اللّه كيست؟
فى الظّلمات ان لا اله الّا انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين؛ او در ميان ظلمتهاى متراكم فرياد زد كه معبودى جز تو نيست، منزهى تو، من از ظالمان و ستمكاران بودم»! اكنون ببينم آيه در اين زمينه چه مىگويد؟ در يك جمله كوتاه مىگويد: «و اگر او از تسبيح كنندگان نبود ...» (فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ).
(آيه ١٤٤)- «تا روز قيامت در شكم ماهى باقى مىماند»! (لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ). و اين زندان موقت تبديل به يك زندان دائم مىشد، و آن زندان دائم مبدل به گورستان او مىگشت!
(آيه ١٤٥)- سپس خداوند مىفرمايد: «ما او را در يك سرزمين خشك و خالى از درخت و گياه افكنديم، در حالى كه بيمار بود» (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ).
ماهى عظيم در كنار ساحل خشك و بىگياهى آمد، و به فرمان خدا لقمهاى را كه از او زياد بود بيرون افكند، اما پيداست اين زندان عجيب سلامت جسم يونس را بر هم زده بود، بيمار و ناتوان از اين زندان آزاد شد.
(آيه ١٤٦)- باز در اينجا لطف الهى به سراغ او آمد، چرا كه بدنش بيمار و آزرده، و اندامش خسته و ناتوان بود، آفتاب ساحل او را آزار مىداد، پوششى لطيف لازم بود تا بدنش در زير آن بيارامد.
قرآن در اينجا مىگويد: «ما بوته كدوئى بر او رويانديم» تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش بيابد (وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ).
(آيه ١٤٧)- «يونس» را در اينجا رها مىكنيم و به سراغ قومش مىرويم.
هنگامى كه يونس با حالت خشم و غضب قوم را رها كرد، و مقدمات خشم الهى نيز بر آنها ظاهر شد، تكان سختى خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندى را كه در ميان آنها بود گرفتند، و با رهبرى او در مقام توبه برآمدند، گريه سر دادند و مخلصانه از گناهان خويش و تقصيراتى كه در باره پيامبر خدا يونس داشتند توبه كردند.
در اينجا پردههاى عذاب كنار رفت و حادثه بر كوهها ريخت، و جمعيت