برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٠ - ٢- حقيقت تقوا
سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست، مگر به تقوا؛ آيا من دستور الهى را ابلاغ كردم؟
همه گفتند: آرى! فرمود: اين سخن را حاضران به غائبان برسانند»!
٢- حقيقت تقوا:
از آيات قرآن به خوبى استفاده مىشود كه «تقوا» همان احساس مسؤوليت و تعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب بر وجود انسان حاكم مىشود و او را از «فجور» و گناه باز مىدارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مىكند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگيها مىشويد.
بعضى از بزرگان براى تقوا سه مرحله قائل شدهاند:
١- نگهدارى نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح.
٢- پرهيز از هر گونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصيت.
٣- خويشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مىدارد و از حق منصرف مىكند، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است.
(آيه ١٤)-
شأن نزول:
بسيارى از مفسران شأن نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كردهاند كه خلاصهاش چنين است: جمعى از طايفه «بنى اسد» در يكى از سالهاى قحطى و خشكسالى وارد مدينه شدند، و به اميد گرفتن كمكى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله شهادتين بر زبان جارى كردند، و به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله گفتند: «طوائف عرب بر مركبها سوار شدند و با تو پيكار كردند، ولى ما با زن و فرزندان نزد تو آمديم، و دست به جنگ نزديم» و از اين طريق مىخواستند بر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله منت بگذارند.
اين آيه و آيه بعد نازل شد- و به آنها خاطر نشان كرد كه اسلام آنها ظاهرى است، و ايمان در اعماق قلبشان نيست.
تفسير:
فرق «اسلام» و «ايمان»: در آيه گذشته، سخن از معيار ارزش انسانها يعنى «تقوا» در ميان بود، و از آنجا كه «تقوا» ثمره شجره «ايمان» است، آن هم ايمانى كه در اعماق جان نفوذ كند، در اينجا به بيان حقيقت «ايمان» پرداخته، چنين مىگويد: «عربهاى باديه نشين گفتند: ايمان آوردهايم! به آنها بگو: شما ايمان