برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤ - هدايت و ضلالت از سوى خداست!
اين بود كه مىگفتند: «ما آنها را به خاطر اين مىپرستيم كه شفيعان ما نزد اللّه بوده باشند».
ولى از آنجا كه شفاعت اولا فرع بر درك و شعور است و ثانيا فرع بر قدرت و مالكيت و حاكميت، در دنباله آيه در پاسخ آنها چنين مىفرمايد: به آنها «بگو: آيا (از آنها شفاعت مىطلبيد) هر چند مالك چيزى نباشند، و درك و شعورى براى آنها نباشد»؟ (قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ).
اگر شفيعان خود را فرشتگان و ارواح مقدسه مىدانيد آنها از خود چيزى ندارند، هر چه دارند از ناحيه خداست، و اگر از بتهاى سنگى و چوبى شفاعت مىطلبيد آنها علاوه بر عدم مالكيت كمترين عقل و شعورى ندارند.
(آيه ٤٤)- لذا در اين آيه اضافه مىكند: «بگو: تمام شفاعت از آن خداست» (قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً).
زيرا «حاكميت آسمانها و زمين از آن اوست، و سپس همه شما به سوى او باز گردانده مىشويد» (لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
و به اين ترتيب آنها را بكلى خلع سلاح مىكند، چرا كه توحيدى كه بر كل عالم حاكم است مىگويد: شفاعت نيز جز به اذن پروردگار ممكن نيست.
(آيه ٤٥)- آنها كه از نام خدا وحشت دارند! باز هم در اينجا سخن از توحيد و شرك است و يكى از چهرههاى بسيار زشت و زننده مشركان و منكران معاد را در برخورد با توحيد منعكس ساخته، مىفرمايد: «و هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مىشود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مىگردد، اما هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مىشود، آنان خوشحال مىشوند» (وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ). گاه انسان چنان به زشتيها خو مىگيرد و از پاكيها و نيكيها بيگانه مىشود كه از شنيدن نام حق ناراحت و از شنيدن باطل مسرور و شاد مىگردد.
نقطه مقابل آنها مؤمنانى هستند كه از شنيدن نام خداوند يگانه چنان مجذوب نام مقدسش مىشوند كه حاضرند هر چه دارند نثار راه او كنند.