جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥٥ - ٣٥ احترامی که سبب هدایت شد
امام فرمود: آیا او بر تو حقّى دارد تا به احترام آن حقّ از او بگذری و آزادش نمایی! او عرض كرد: يابن رسول الله! او بر گردن من حقّ دارد ولى ارزش آن حقّ به قدرى نيست كه از خون پدرم بگذرم. حضرت فرمود: پس چه مىكنى؟ گفت: قصاص مىكنم اما اگر او مايل باشد، حاضرم به احترام حقّى كه بر من دارد، قتل او را با ديه صلح كنم و آزادش نمايم. امام پرسيد: حالا حقّ او بر تو چيست؟
عرض كرد: او توحيد خدا، نبوّت حضرت محمّدﷺ و امامت على٧ و ديگر ائمهb را به من آموخته است. حضرت فرمود: آيا تعلیم اينها به قدر خون پدرت نمیارزد؟ قسم به خدا آموختههاى او به قدر خون تمام مردم روى زمين ارزش دارد.
امام سجّاد به قاتل فرمود: آيا حاضرى ثواب آموختن توحيد و نبوّت و امامت را به من واگذار نمايى تا ديه پدرت را من بدهم و تو نجات پيدا كنى؟ عرض كرد: يابن رسول الله! من نيازمند آمرزش الهی هستم و شما نيازى به این عمل صالح، من ندارید چون گناهان من بزرگ است و گناهى كه در قتل مرتكب شدهام، بين من و مقتول است نه بين من و اين مرد كه ولىّ خون است.
حضرت سجّاد فرمود: پس در نظر تو تسليم شدن براى قتل محبوبتر است از این كه ثواب آموزشت را از دست بدهى؟ آن مرد عرض كرد: بلى يا بن رسول الله! خلاصه بین امام سجّاد با ولىّ خون سخنانى رد و بدل شد تا این كه سرانجام راضى شد قاتل پدرش را بدون گرفتن دیه، عفو کند. [١]
نکته: از اين روايت به خوبى استفاده میشود كه تا چه میزان معلمان دینی بر گردن انسان حقّ دارند که حتی از خونبهای قتل عزیزترین افراد انسان مثل پدر و مادر، بالاتر است. از این جهت شایسته است که از آنان به بزرگی و احترام یاد شود.
[١] .جامع أحاديث، طباطبایی بروجردى، سید حسين، الشيعة، ج٣١، ص ٩٠.