جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨٩ - ٤٠ ایستادگی در امر امامت و ولایت
٣١. گر وصال يار خواهی ترک جان بايد گرفت
گـــر وصــال يار خــــواهی تـــرک جان بــــايد گـرفت
عشـق مـــی بـــــازی طـــريق عـاشقـــان بايد گرفت
در خــــرابات مغــــان مستــــيم و جـــــام بـــدســت
ذوق مــــــا مــــی بــــايدت راه مغــــان بــايـد گــرفت
ترک مستی است عشقش غارت جـان مـی کــن
ملـــک دل بايد سپـــرد و تــرک جـان بايد گــرفت
در نظــــر نقـــش خيـــــال روی او بــايد نگـــاشـــت
هــر چـــه او بنمايدت نقــشی از آن بــايد گــرفت
درد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
ور مـــی صـــافی دهـــد در دم روان بــــــايد گــرفت
ما خـــــراباتی و رنــــد و عــــاشق و مـــی خـــوارهايم
گـــــر تــــــو مـــرد زاهـــــدی از مــا کـران بايد گـــرفت
گفتـــه سيـــد به جـان بشنو که میگويد ز جـــان
اين چنين قول خوشی يادش به جان بايد گــرفت[١]
٣٢. در هنگام شکست خم به ابرو نیاورد
مارکونی در بیست و پنجم آوریل سال ١٨٧٤ میلادی در شهر بولونی متولد شد. مارکونی در سن دوازدهسالگی، یک لابراتور خصوصی در خانه تأسیس کرد و در آن، آزمایشهایِ علمی خود را انجام میداد. اوقات بیکاری خود را به مطالعه فیزیک و شیمی میپرداخت. چهارده ساله بود، که با پیرمرد نابینایی آشنا شد، پیرمرد کارمند اداره پست و تلگراف بود و به رموز الفبای مورس آشنایی داشت. بیست سال
[١].[٥٧٥] ديوان شاه نعمت الله ولي، غزل شمارهٔ ۴۴۰.