جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨٧ - ٣١ گر وصال يار خواهی ترک جان بايد گرفت
برخيز و در پی كار خود باش، سپس برخاستم و همت گماشتم تا به اين پايه از سلطنت رسيدم. [١]
نکته: این داستان تنها در جهت صفت استقامت ایشان به مناسبت ذکر شده است با قطع نظر از صفات و رفتار منفی که از ایشان در تاریخ ثبت شده است.
٢٩. پايداری هنگام بلا و محرومیّت
در كوههای لبنان عابدی زندگی میكرد. وی روزها را روزه میگرفت و هر شب قطعه نانی «از غیب» برای او میآمد با نصف آن افطار میکرد و نيم ديگر آن را برای سحر میگذاشت مدّتی بر اين وضع زندگی كرد و از كوه پایين نمیآمد.
شبی اتفاقاً نان برايش نرسيد. گرسنگی بر وی سخت بود. آن شب خوابش نبرد بعد از نماز پيوسته انتظار كشيد كه غذای هر شبه او برسد، ولی خبری نشد و چيز ديگری هم نيافت تا رفع گرسنگی كند. در پایين كوه قريهای وجود داشت كه ساكنين آنجا نصرانی بودند. صبحگاه عابد از كوه پایین آمد و از مردی نصرانی تقاضای غذا كرد.
وی دو قطعه نان به او داد. نانها را گرفت و به طرف كوه رهسپار شد. در این بین سگ صاحبخانه عابد را تعقيب كرد تا جایی که لباس او را گرفت. عابد مجبور شد يك قطعه نان را پيش او بیندازد شايد برگردد. سگ نان را خورد و برای مرتبه دوّم به دامن او چسبيد نان ديگر را نيز جلوی سگ انداخت ولی باز هم عابد را رها نكرد و لباسش را پاره نمود.
عابد گفت: سبحان الله سگی به اين بیحيایی نديده بودم. صاحب تو دو تکه نان به من بيشتر نداد هر دو را از من گرفتی اينك چه میخواهی. آن سگ به امر خدا به سخن آمد و گفت: من بیحيا نيستم. من بر در خانه اين مرد مدّتی زندگی کرده و
[١].[٥٧١] نمونه معارف اسلام، علی فصیحی، ج ١ص١٧٤، اخلاق اجتماعی ص ٤١.