جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٠٣ - ٨ جواب منفی به خواستگار
٦. خواستگاری امیرمؤمنان علی٧
امیرمؤمنان علی٧ ماجرای ازدواج خود را چنین ذکر نمود: برخی از صحابه نزد من آمده و گفتند: چه میشد اگر محضر رسول اللهﷺ رسیده و درباره ازدواج دختر آن حضرت، فاطمه h با ایشان سخن میگفتی! من خدمت پیغمبر رسیدم، چون آن حضرت من را دید، خندهای بر لبانشان ظاهر شد سپس فرمود: یا علی! برای چه آمدهای و چه میخواهی؟ من از خویشاوندی و پیش قدمی خود در اسلام و جهاد خویش در رکاب آن حضرت سخن گفتم. رسول خدا فرمود یا علی! راست گفتی و حتی بهتر از آنی که گفتی (يَا عَلِيُّ، صَدَقْتَ فَأَنْتَ أَفْضَلُ مِمَّا تَذْكُرُ)
عرض کردم: یا رسول الله! من برای خواستگاری آمدهام، آیا دخترتان فاطمه را به همسری من قبول میفرمایید؟ پیغمبر فرمود: یا علی! پیش از تو هم بعضی برای خواستگاری فاطمه آمده بودند و چون موضوع را با فاطمه در میان گذاشتم، آثار نارضایتی در سیمای وی نمایان گشت. چند لحظه صبر کن تا با وی در این جهت صحبت کنم! رسول خدا نزد فاطمه رفت. آن بانو از جا برخواست و به استقبال آن حضرت شتافت، عبای پیغمبر را از دوش گرفت، کفش از پای حضرت بیرون آورد و آب آماده کرد و سپس در جای خود نشست.
آن گاه پیامبر به ایشان فرمود: فاطمه جان! علی بن ابیطالب کسی است که تو از خویشاوندی و فضیلت و اسلام او به خوبی با خبری. من نیز از خداوند خواسته بودم که تو را به همسریِ بهترین و محبوبترین فرد نزد خود در آورد. حال، او از تو خواستگاری کرده است تو چه صلاح میدانی؟ فاطمه ساکت ماند و به جهت شرم و حیایی که داشت چهره خود را از پیامبر مخفی کرد! رسول الله رضایت را از سیمای زهرا h دریافت و از جا برخاست و فرمود: الله اکبر! سکوت زهرا نشانه رضایت اوست.