از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٩٩
تورات از رمز و ايهام آكنده است و عطر ملايم اما سحرانگيز عرفانى كه محيط انديشه او را از هواى مقدس اما ناشناختهاى سنگين مىكند حالتى شبيه به يك محراب قدس به ديوان او مىبخشد كه غالبا انسان را در لحظهاى كه مىخواهد در فضاى مرموز آكنده از ابهام آن قدم گذارد دچار ترس يا سرگيجه مىكند. علاقه آميخته به حرمت وارداتى كه شاعران بعد از وى، از جامى و صائب گرفته تا نشاط و وصال در حق وى نشان دادهاند، اصرار و توجه خاصى كه امثال جلال الدين دوانى و محمد دارابى در عرفانى يا در فلسفى نشان دادن قسمت عمده اشارات او ورزيدهاند، و رسم فالگشايى كه از ديوان وى دريچهاى براى نفوذ در دنياى غيب ساخته است، روى هم رفته حالت ابهام و تقدس توصيفناپذيرى را كه در ديوان او، طى قرنها اندك اندك پديد آمده- است مىافزايد. به علاوه، سايه يك درد جهانى و عقلى هم كه خيام را از آستانه شك و يأس به قلمرو لذتگرايى و فرصتشمارى معمول در نزد روشنفكران عصر ما كشانيده است در كلام او نيز جاى جاى هست و بىجهت نيست كه بعضى صاحبنظران روزگار ما نيز هنوز مثل منتقدان دو سه نسل پيش اروپا [٣٧]، مىكوشند تا در وجود او بيشتر يك شاعر شكاك از نوع خيام و ابو العلاء معرى بجويند و در انديشه او تقريبا وراى شك و نفى چيزى نشان نمىدهند. اين طرز تلقى از حافظ تصويرى از او درست مىكند كه بىشك با بينشهاى فلسفى كافهها و بيستروها هماهنگى بسيار دارد اما اگر پارهاى وقتها نيز چيزى از انديشه واقعى حافظ را منعكس مىكند انديشه لحظههاى ضعف و رميدگى اوست. شايد گهگاه نيز تصويرى دلاويز هست اما در هر حال فقط تجسم يك لحظه حيات اوست و كسى كه مىخواهد تمام حيات او و تمام انديشهاى را كه در آثار او هست ادراك كند بايد او را در دگرگونيهاى زندگى جستجو كند و در ارتباط با دنياى واقعى او. شايد آنچه ستايشگر امروزينه حافظ را وامىدارد كه از وى جز چنين تصويرى را در خاطر راه ندهد اين است كه عرفان در نزد پارهاى از امروز ينگان نه فقط نوعى فعاليت ذهنى ضد منطق تلقى مىشود بلكه در عين- حال آن را نشانهاى از تأثرپذيرى و فعاليت گريزى شرقى تلقى مىكنند در مقابل تأثيرگذارى و فعاليتگرايى امروز غربى. اما اين پندار بيشتر ناشى از