از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٩١
خاص- نه ارتباط وى را با عوالم عرفانى كه مشايخ بزرگ قبل از آغاز دوران دكانداريها و سلسله بازيهاى ادوار بعد بر آن تكيه داشتهاند نفى مىكند نه با معارف و اقوال عرفا كه آثار آنها معرف بينش و ادراك عرفانى آنها خواهد بود- بينش و ادراكى شخصى و تجربى. اينكه پارهاى از اين غزلها با الفاظ صوفيه، و با نام احوال و مقامات سالكان طريقت مشحون است نه فقط نشان- مىدهد كه حافظ در آثار و اقوال اهل عرفان مطالعات دقيق دارد بلكه در بعضى موارد هم نشانى از تجربه شخصى اوست: تجربه شخصى او در مورد احوالى كه ادراك آنها جز با ذوق و دريافت شخصى ممكن نيست.
بدون شك وراى تجربه عرفانى كه مىبايست در طى خلوتهاى طولانى براى وى حاصل شده باشد تأثير تعليم صوفيه نيز در آنچه وى راجع به عشق- عشق الهى- مىگويد، در خور توجه است و همين نكته است كه مخصوصا رنگ تازهاى به كلام او در باب عشق و عاشقى مىدهد. از جمله وقتى وى، در آغاز يك غزل مشهور خويش از ساقى شراب مىخواهد و براى آنكه عذرى براى اين گناه خويش آورده باشد، بهانه مىكند كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها، انسان اين را حس مىكند كه شاعر واقعا با مشكلهايى روبروست و اين حرف را تنها به خاطر آن نمىگويد كه عذرى بدتر از گناه آورده باشد براى درخواست شراب. اما خواننده نكته بين اينجا ممكن است از خود بپرسد كه مشكل براى چه؟ عشق واقعى براى عاشق واقعى چگونه ممكن است مشكل باشد يا مشكل به وجود بياورد؟ درست است كه سيماى آكنده از نوعى رنج و دلهره كه در ديدار بسيارى از عاشقان جهان هست عشق را گهگاه كارى دشوار نشان- مىدهد و وقتى متنبى شاعر عرب درباره عشق جسمانى مىگويد هركس عشق را آسان مىپندارد اگر به من بنگرد عشق را بيم رسان خويش خواهد يافت و حلاج هم كه شايد هيچكس عشق عرفانى را مثل او نمىشناسد خاطرنشان مىكند كه عشق اولش سوختن است و آخر كشتن [٢٩]، تصور عشق ممكن هست كه پارهاى دلها را به لرزه و اضطراب در آورد. ليكن حقيقت آن است كه انسان ميل دارد تصور كند كه عشق هر مشكلى را آسان مىكند، كدام عاشق واقعى هست كه حتى در ميان دلهرههاى طوفان شكسپير ادعاى لطيف شاهزاده فردينان را تصديق-