از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٧٤ - از ميكده بيرون
را هلاك مىكرد تابوت او را از سرو كنند [٤٣]؟ ظاهرا ديگر دوره اين خوابها گذشته بود و كار اين شور و هيجان تمام شده بود. آخر نيز گلگشت مصلى، كه حافظ در همه عمر حتى در بهشت هم جايى از آن خوشتر سراغ نداشت [٤٤] و آرزو مىكرد كه «مى باقى» را نيز همينجا از دست ساقى بگيرد، استخوانهاى پير و خسته شاعر را در كنار گرفت. اين همان تربت بود كه بعد از حافظ طى قرنها محبوب ماند و قرنها نيز «زيارتگه رندان جهان خواهد بود.» بدين گونه زندگى شمس الدين محمد، بعد از هفتاد سال، به پايان رسيد؛ اما مرگ يك زندگى تازه براى او هديه آورد. نقشى از حافظ كه مرگ از سيماى وى ساخت طى سالهاى دراز رفته رفته رنگ و جلوهاى تازه يافت. افسانهاى كه خيال ستايشگران از وى درست كرد، وى را در شمار قهرمانان در آورد- قهرمانان عرفان و حكمت. افسانه نانوا، افسانه شاخ نبات، افسانه سفر دريا، افسانه تكفير، افسانه پسر قاضى، افسانه پير گلرنگ، براى تفسير پارهاى اشعار مبهم و مرموز وى بوجود آمد و زندگى او را در تيرگى ابهام فروبرد. ذوق افسانه ساز عامه از اين شاعر پير- كه حافظ قرآن بود و مثل همه حافظان شهر گهگاه فال و استخاره را ناچار مثل يك دريچه غيبى بر روى نو ميدان و درماندگان مىگشود- بعد از مرگ، لسان الغيب ساخت و ديوان او خود وسيلهاى شد براى گرفتن فال. ايهام لطيفى كه در اين اشعار هست و مناظر گونهگونى كه در غزل او جلوه دارد آن را براى بيم و اميدهايى كه در فال بكار است مناسب مىكرد و از اينجا بود كه فال حافظ در بين مردمى كه از عارف و عامى به فال علاقه نشان مىدادند [٤٥]، مايه اميد نسلهاى بعد شد و قصهها نيز بوجود آمد- در تأييد آن.
آيا آرامش مرگ از مدتها پيش به سراغ شاعر آمده بود؟ اگر آن مادهتاريخ كه خاك مصلى (٧٩١) را سال وفات حافظ يافته است واقعا بوسيله يكتن از معاصران او سروده شده باشد مىبايست آخرين سال عمر حافظ در چنان انزوا و سكوتى گذشته باشد كه برخى وى را ديگر جزو مردگان پنداشته- باشند- يك سال قبل از مرگ واقعيتش. وقتى سر پرشور او در خاك لحد آرام يافت در اين انهدام وجود او، بيش از همه يك شاعر پير و يك عارف بىادعا