از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٦٠ - از ميكده بيرون
راه تبريز. حتى يك لحظه چشم اميد به سلطان احمد دوخت- سلطان احمد جلاير. اين بازمانده سلطان اويس يك جلاد واقعى بود- يك تيمور ديگر. با اينهمه، حافظ پير، كه در اين روزهاى پايان عمر از هرج و مرج شهر رندان بستوه آمده بود، اكنون مثل بيشتر خواجگان فارس يك حكومت سفاك و بىرحم را مىجست كه شايد صلح و آرامش را به مردم بازگرداند و كارها را قرارى دهد. براى رهايى از هرج و مرج يك خودكامه نالايق، گاه در سلطان احمد جلاير اميد مىبست و گاه در تيمور لنگ. براى سلطان احمد مشتاقانه غزل مىسرود و نسبت به تيمور اظهار اشتياق مىكرد. پير مرد در نوميديهاى خويش ديگر حالت كسى را داشت كه آرزو مىكرد يك بلاى آسمانى، هم او را از دست زندگى برهاند هم يك خلق را. وقتى زين العابدين، كه از بيم تيمور شيراز را فروگذاشت، در شوشتر بوسيله پسر عم خود، شاه منصور، به قلعه سلاسل افتاد با آنكه بلاى تيمور بر دروازه شيراز بود، شاعر از اظهار خرسندى خوددارى نداشت [٣].
سه سالى بعد از مرگ شاه شجاع، وقتى تيمور براى تنبيه زين العابدين به شيراز مىآمد، حافظ آخرين سالهاى عمر را مىگذرانيد. جهانجوى تاتار آل مظفر را بجز زين العابدين، كه اكنون در قلعه سلاسل بود- تقريبا بجمله منقاد خويش يافت (٧٨٩). در اين سفر جنگى تيمور دو ماه در شيراز ماند و حافظ پير، كه خود در لحظههاى نوميدى به اين بلاى سمرقندى اظهار علاقه مىكرد، هنوز در حيات بود. در اين صورت بعيد نيست كه بين آنها ملاقاتى روى داده باشد. نه مگر جهانجوى قهار به هرجا مىرفت، با وجود تندخويى و نادانى، با مشايخ و علما و اهل ذوق و هنر غالبا با محبت برخورد مىكرد و بىتكلف و حشمت؟ سالها پيش از اين، غارت و كشتارى كه تركان سمرقند- لشكريان تيمور- در خوارزم كردند، شاعر شيراز را سخت متأثر كرده بود و بدان مناسبت، طى يك غزل طعنهاى به تركان زده بود و به بىوفاييهاى ايشان.
در اين صورت اگر گفته عبد الرزاق سمرقندى- يك مورخ عصر- درست باشد مىبايست وقتى فاتح لنگ به شيراز آمده باشد شاعر آن طعنه را از غزل خويش بيرون كرده باشد [٤]. آيا يك مصلحت وقت حافظ را نسبت به اين غارتگر جانها