از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٤٦ - در دير مغان
دارد و جستجو فقط براى آن است كه به او آرامش بخشد و قناعت. نه آيا پرنده آبى هم، در آن نمايشنامه رمزى و تمثيلى معروف مترلينگ، توى خانه است؟ براى يافتن سعادت نبايد به دنبالش دويد، بايد چشم داشت و آن را در خانه خويش ديد. همانطوركه آن دو كودك ديدندش در نمايشنامه مترلينگ- پرنده آبى [٣]. عبث نيست كه حتى جم و كيخسرو هم كه جام به آنها منسوب است خودشان سرانجام ملتفت شدند كه بقاى واقعى در بيخودى است و خودى سدى است در راه مقصود. سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد: در فهم اين كلام حافظ آنچه انسان را تا حدى غافلگير مىكند نقش دوگانهاى است كه شاعر براى دل در نظر دارد. بدون شك آنكه طلب مىكند- طالب- كسى جز دل نيست. اما كدام دل؟ آنجا كه طلب هست، آرزو هست، شوق جويايى هست، دل در بند خودى است و هنوز يك روح واقعى و يك جام جهانبين كه نشان مقام تمكين را در «جهاننمايى» خويش دارد نيست، امرى است كه در حال طلب است، در حال تلوين و تلون است و دگرگونيهايى را كه لازمه احوال يك ظلوم جهول است با خود همراه دارد. اما چيزى كه وى آن را طلب مىكند و در عين حال نشان مىدهد كه هدف وى امرى مبتذل و چيزى كه مورد نظر هر بىدردى باشد نيست، دل واقعى است: به قول يك عارف مشهور دل دلين نه دل گلين [٤]. درست است كه اين نيز چيزى هست كه فقط به خود «طالب» تعلق دارد اما در آنچه تعلق به دل دارد چيزى كه اهميت دارد «وجدان» است نه صرف «وجود». چرا كه اگر وجدان نباشد وجود خود نامحسوس، نامعلوم، و در حكم امر معدوم باقى مىماند. هدف واقعى هم كه طالب از جستجوى اين دل دلين، از اين جام جم، دارد همين وجدان است كه آن را در زبان اهل مدرسه عرفان و معرفت مىخوانند و نيل بدان حاجت به بيخودى و از خودرهايى دارد كه عبارت باشد از نفى خودى، نفى خودگرايى. ازين روست كه دل به عنوان طالب مطلوب خود را جام جم اعلام مىكند كه تعلق به خود او دارد. به اين جام جم، حافظ اهميت بسيار مىدهد و تمام نشئه ادراك خود را از رشحه اين جام مىداند. نزد وى مراقبت قلب، اولين قدم استوار يك رند راستين است- در هر تجربه عرفانى. مىگويد و تأكيد مىكند كه هركس خدمت اين جام جهاننما-