از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩٧ - رؤيا و جام جم
تعبير رايج در نزد عرفا رجوع كرد كه رؤياهاى صالح را حاصل عبور سالك بر ملك و ملكوت مىدانند [٧]، و در آن نيز غالبا نوعى مكاشفه و كشف مىجويند- كشف مخيل. در چنين حالى است كه تصرف نيروى خيال بر آنچه براى روح كشف شده باشد لباس حس مىپوشاند و آن را به صورتى در مىآورد كه محسوس تواند شد. از جمله وقتى شاعر نقل مىكند كه در خواب با آفتاب هم وثاق شده است يا شاهد طلوع ماه بوده است اين خواب ممكن است همچون خوابى كه يوسف در باب آن يازده كوكب ديد رؤيايى پيغمبرانه باشد يا همچون خوابهايى كه ابن عربى در باب ازدواج با حروف و با ستارگان ديد رؤيايى عارفانه.
در هر حال وقتى صوفيه مىگويند كه در كشف مخيل سالك حقيقت قلب را در صورت كواكب مىبيند [٨]، از اين كلام آنها مىتوان كليدى بدست آورد براى فهم رمزهايى كه حافظ در توصيف رؤياهاى خويش بكار مىبرد- رؤياى آفتاب، رؤياى ماهى كه بر مىآيد. اما شاعر غزلسرا كه در اوقات بيدارى نيز، خود آگاه يا ناخودآگاه، ضمير او جز با آفتابطلعتان و مهرويان و جز با جام و پياله سر و كار ندارد آيا رؤياهايش نبايد بر همين زمينهها متكى باشد؟
در عين حال طرفه آن است كه مكاشفات عرفانى شاعر نيز مثل رؤياهاى شاعرانهاش صحنهاى جز شب ندارد: شب، كه در افسانههاى عاميانهاى كه راجع به نانوايى حافظ نقل مىشود نيز نقش خاصى در الهامات او دارد. عبث نيست كه شب در كلام او گهگاه به مثابه يك رمز به كار مىرود، با مفهومهايى مواج و گونهگون و از همه مهمتر با مفهوم لحظههاى مكاشفه. اين لحظه شهود و مكاشفه كه حافظ در پارهاى تأملات عرفانى خويش از آن تعبير به «دوش» مىكند در واقع لحظهاى است بيرون از رمز زمان، چرا كه مكاشفه در نزد عرفا با مقام تمكين ارتباط دارد و زمان چنانكه مولانا جلال الدين در توصيف مكاشفه معروف دقوقى [٩] خاطرنشان مىسازد منشأ تلوين است و عارف در چنان حال از چنبره زمان وامىرهد و از قيد چون و چند فارغ مىشود. با اينهمه وقتى اين لحظه درخشان ديرياب را در جريان زندگى درونى خويش كه اين گونه لحظهها به ندرت در آن اتفاق مىافتد متمايز مىكند آن حيات عادى و مهمل را در قياس با نور و درخشندگى اين حال بىمانند خويش فقط يك شب تيره مىيابد.