از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩١ - رؤيا و جام جم
سخنان او را به تجربههاى عرفانى و مكاشفات روحانى منسوب مىسازند كسانى هم هستند كه در وجود او فقط يك شكاك يا يك ابيقورى مثل خيام و ابو العلاء- معرى سراغ مىدهند. اگر در كلام او نيز مثل ابن فارض، شاعر و عارف مصرى، عشق و شراب در مفهوم عرفانى بكار مىرود، بدون شك درباره او نيز مثل ابن- فارض نمىتوان پارهاى دريافتهاى شاعرانه را كه راجع به انسان و جهان و خدا دارد مبنايى گرفت براى بازسازى يك دستگاه فلسفى. در بعضى موارد ذكر شراب و مستى، ذكر عشق و شاهد، و ذكر قول به وحدت اديان كه در سخن وى هست اگر هم در مفهوم عرفانى خويش با اقوال صوفيان اهل سكر شباهت دارد ممكن است از نوع آن چيزى باشد كه صوفيه شطحيات مىخوانند و در مورد وى نيز مثل ابن فارض سوء تفاهم شگفتانگيزى خواهد بود اگر بر خلاف آنچه از قديم در نزد اكثريت مشايخ پذيرفته شده است به استناد نظير اين دعاوى حكم بر گرايشهايى شود كه منجر به تصور همه خدايى تواند شد [٢].
معهذا از آنچه حافظ به زبان رمز مىگويد و آنچه پىبرده بيان مىكند جهانبينى او را كه از چهارچوبه عرفان دنياى اسلام نيز بيرون نيست تا حدى مىتوان ارزيابى كرد. در تركيب اين جهانبينى وى عشق را همچون حلقه پيوندى كه انسان را از يكسو با جهان و از سوى ديگر با خدا اتصال مىتواند- داد تلقى مىكند و شك نيست كه فهم درست اين جهانبينى بدون آشنايى با آنچه زمينه فرهنگ عصر حافظ محسوب است و مخصوصا بدون تأمل در زبان آگنده از رمز و ايهام او غير ممكن است. درين زبان رمزى دل را به جام و آينه، معرفت را كه مايه از خود رهايى است به شراب، جهان را كه خودى انسان مربوط به نحوه اتصال وى به آن است به خرابات و خدا را كه از خود- رهايى سالك براى نيل به معرفت و وصال اوست به محبوب و معشوق تعبير مىكند و خود سير و سلوك هم عشق است. بدين گونه ابعاد چندگانه كه جهانبينى عرفانى او را تعيّن مىبخشد در دنياى عشق و غزل امتداد دارد و اينكه بخش عمدهاى از رمزها و استعارات وى را الفاظ و تعبيرهايى چون جام جم و آينه جام و عكس مى و نقش رخ و روى ساقى و جلوه شاهد و پير مغان و كوى ميكده و راه خرابات در بر مىگيرد بىشك از آن روست كه قالب غزل در شكل عادى و سنتى خويش